سه شنبه
02
خرداد
1391
نرم افزار قانون همراه مورد استفاده وكلا
نام کاربری رمزعبور رمزعبور خود را فراموش کردید؟ نام کاربری خود را فراموش کردید؟ ایجاد یک حساب کاربری

فروشگاه محصولات حقوقی

برای خرید محصولات ما به

فروشگاه موسسه

مراجعه کنید.

به روز رسانی قانون همراه

به روز رسانی قانون همراهنسخه جدید قانون همراه با پشتیبانی از گوشی های لمسی و امکانات جدید آماده به روز رسانی است.

 

آمار سایت

اعضا : 3161
محتوا : 3207
بازدیدکنندگان : 779725
صفحه اصلی > بانک مقالات حقوقی > حقوق مدنی > آیین دادرسی مدنی >

تعارض قانون مجازات اسلامی باآیین دادرسی مدنی

قوانین 

بحثی كوتاه در خصوص :
« برخی از تعارضات قانون مجازات اسلامیب ا آيين دادرسی كيفری»
لزوم تدوين قوانين مناسب و منطقیو هماهنگ و همسو با ساختارهایمتفاوت جامعه ، از نيازهایمهم و ضروریمخاطبان قانون به شمار میرود . اين موضوع به ويژه زمانیخود را بيشتر نشان میدهد كه موقعيت و سطح فرهنگیجامعه و شرايط زمانیو مكانیآن متحول شده و اوضاع و احوال جديدیبر آن حاكم شده است . بدين لحاظ آنچه در اين ميان مهم ودر توجه میباشد ، تدوين قوانين متناسب با اين تغييرات جهت پاسخگويیبه نيازهایفعلیو داشتن قابليت اجرايی، برایدراز مدت است . پر واضح است كه تغيير مداوم و پیدرپیقوانين ، بدون توجه وضعيت و موقعيت بستر و قلمرو اجرايیآن ، علاوه بر سردرگمیمخاطبان ، لطمات جبران ناپذيریرا به اعتبار و احترام خود قانون وارد میكند ، و گاهیاوقات موجب ايجاد تعارضات و ناهماهنگیدر قوانين موجود میشود . البته نبايد از ذكر اين نكته فارغ شد كه ، اگر تغيير و نصويب در جهت حركت به سویعدالت و سازگاریبا اصول مسلم حقوقیو عرفیو رعايت هر چه بيشتر حقوق انسانیباشد ،نه تنها بهتر است ، بلكه قابل ستايش و تقدير نيز میباشد .
به هر حال ، مطالب حاضر نكاتیاست در خصوص مقايسه و تطبيق و ذكر نكات مشترك و افتراق بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامیبا بند 7 ماده 272 قانون آيين دادرسیكيفری(1378) نيز بررسیو تطبيق تبصره ماده 18 ق.م.ا با تبصره ماده 295 آ.د.ك ، كه ذيلا ارائه میگردد .
الف ) مقايسه بند 2 ماده 11 ق.م.ا با بند 7 ماده 272 آ.د.ك
بند 2 ماده 11 ق.م.ا مقرر میدارد : « اگر مجازات جرمیبه موجب قانون لاحق تخفيف يابد محكوم عليه میتواند تقاضای تخفيف مجازات تعيين شده را بنمايد و در اينصورت دادكاه صادر كننده حكم و يا دادكاه جانشين با لحاظ قانون لاحق مجازات قبلی را تخفيف خواهد داد . »
اين بند در قانون مجازات عمومیسابق در قالب ماده 6 بيان شده بود ، و اخف بودن مجازات قانون لاحق حق درخواست اعاده دادرسی را به محكوم عليه میداد ، تا در خصوص مجازات حكم قبلی از اين طريق تقاضای تخفيف كند . در حاليكه بند 2 ماده 11 فعلی اين موضوع را نسخ كرده و صرف تقديم درخواست را برای تخفيف كافی می داند . البته تخفيف مندرج در اين بند با بحث تخفيف قضايی ماده 22 ق.م.ا ( كه مرتبط با اوضاع و احوال قبل از صدور حكم است ) منفاوت بوده و بر خلاف آن مربوط به تغييرات قانونی پس از صدور حكم قطعی است .
در نقطه مقابل بند 7 ماده 272 آ.د.ك اينگونه بيان میكند :
« در صورتيكه قانون لاحق مبتنی بر تخفيف مجازات نسبت به قانون سابق باشد ،كه در اين صورت پس از اعاده دادرسی مجازات جديد نبايد از مجازات قبلی شديدتر باشد . »
اين بند عينا تكرار بند 2 ماده 11 میباشد ، ولیيك تفاوت فاحش بين ايندو وجود دارد و آن اينكه ، بند 7 ماده 272 بر خلاف بند 2 ماده 11 حق اعاده دادرسی را برای محكوم عليه جهت تخفيف در نظر گرفته است . حال سوال اينست كه آيا اين دو بند متعارض هم هستند و يا اينكه تعارض آنها ظاهری بوده و قابل رفع است ؟ برای پاسخ به اين سوال نقاط مشترك و افتراق اين دو را بررسی میكنيم :
1) موارد مشترك و افتراق اين دو بند
1-1) اينكه هر دو بند در خصوص جرايم تعزيریو يا بازدارنده است .
1-2) هر دو بند در خصوص احكام قطعی قابل اعمال است .
1-3) از نظر فرصت اقدام در خصوص تخفيف هيچ يك از اين دو بند ، مهلت خاصی را پيش بينی نكرده اند .
1-4) در هر دو بند دادگاه صادر كننده حكم قطعی اعم است از دادگاه بدوی يا تجديدنظر .
1-5) الزام هر دو بند بر تخفيف مجازات توسط دادگاه پس از تقاضایتخفيف يا اعاده دادرسیاز ديگر نكات مشترك است .
2) موارد افتراق اين دو بند
1-2) مرجع تسليم تقاضای تخفيف در ماده 11 دادگاه صادركننده حكم قطعیاست ، ولی مرجع تسليم درخواست اعاده دادرسی ديوان عالی كشور میباشد .
2-2) مرجع رسيدگی به تقاضای نخفيف در ماده 11 همان دادگاه صادركننده حكم قطعی يا دادگاه جانشين میباشد ، بر خلاف اعاده دادرسی كه پس از تاييد ديوان عالی در دادگاه هم عرض صادر كننده حكم قطعی رسيدگی میشود . ( ماده 274 آ.د.ك )
3-2) پذيرش درخواست اعاده دادرسیاز سویديوان عالی اجرای حكم را در صورت عدم اجرا به تعويق می اندازد ، ولی در بند 2 ماده 11 به اين موضوع اشاره این شده است . البته با توجه به سياق نوشتاریاين بند به نظر میآيد كه تقاضای تخفيف باعث توقف اجرای حكم نمیباشد .
4-2) تفاوت مهم و عمده ديگر ، از حيث تعداد افرادیاست كه میتوانند تقاضایاعاده دادرسیبكنند ، اين موضوع بر خلاف بند 2 ماده 11 كه فقط برای محكوم عليه و يا احيانا وكيل او در نظر گرفته شده است ، در بند 7 ماده 272 علاوه محكوم عليه ، برای دادستان كل كشور ، رئيس حوزه قضايی، وراث ، همسر ، قائم مقام و وكيل محكوم با شرايطی پيش بينی شده است . ( ماده 273 آ.د.ك )
ملاحظه موارد فوق ، تعارضات اساسیاين دو بند را بيشتر نمايان میكند و سوالات متعددیرا به ذهن متبادر میسازد ، اينكه :
آيا بند 7 ماده 272 كه يك قانون شكلی است ناسخ بند 2 ماده 11 میباشد ؟ يا اينكه تعارض اينها ظاهری بوده و از باب تزاحم احكام است ؟ آيا بهتر نبود كه بند 2 ماده 11 كه از حيث محتوی شكلی است ، به طور كلیدر قانون مجازات اسلامی ذكر نمیشد ؟ و يا اينكه هر دو بند قدرت اجرايی دارند و محكوم عليه میتواند به دلخواه به يكیاز اين طرق متوسل شود ؟ و در نهايت اينكه آيا در حال حاضر هر دو بند قلمرو اجرايی خاص خود را دارند ؟ جهت نتيجه گيری نهايی در خصوص اين سوالات ناگزير از طرح احتمالات ممكن در ارتباط با اين دو بند هستيم :
ب) احتمالات ممكن در خصوص اين دو بند
1 ـ در نظر اول شايد اينطور به نظر برسد كه بند 2 ماده 11 در خصوص احكامی صادق است كه قبل از قطعيت آنها ، قانون لاحق مجازات قانونی آنها را تخفيف داده باشد ( به عبارت بهتر قلمرو اجرايی ماده 11 در خصوص احكام غير قطعی است . ) در حاليكه بند 7 ماده 272 در خصوص احكام قطعی قابل اعمال است ، كه بر اساس قانون لاحق مجازاتشان اخف از مجازات سابق تعيين شده است . ولی اين احتمال با توجه به مطالب قبلیو نيز قسمت اخير صدر ماده 11 ( …در صورتيكه به موجب قانون سابق حكم قطعی لازم الاجرا صادر شده باشد …) و نيز صدر بند 1 ماده 11 ( … اگر عملی در گذشته جرم بوده و به موجب قانون لاحق جرم شناخته نشود در اين صورت حكم قطعی اجرا نخواهد شد …) كه تاكيد بر عبارت « قطعيت احكام » دارند ، قابل رد است .
علي هذا هر دو بند ، فقط در خصوص احكام قطعی قابليت اجرايیدارند و از اين حيث تفاوتیميان اين دو نمیباشد .
2 ـ ممكن است برخیاين تصور را داشته باشند كه با عنايت به اصل موضوع در اين دو بند ( الزام به تخفيف مجازات ) ، فرقینمیكند كه محكوم عليه از كدام مورد برای تخفيف مجازات خود اقدام كند ، و مختار است كه به يكیاز دو روش متوسل شود ، چون هدف يكیاست . معيار و پايه اين نظر رعايت و تضمين هر چه بيشتر حقوق محكوم عليه است . از اينرو طبق اين احتمال هر دو بند قدرت اجرايیداشته و تعارضی با همديگر ندارند و به احاظ منطقی، چون در اينجا يكیاز اين دو ماهوی و ديگری شكلی است ، شرايط تعارض موجود نيست . نتيجه اين سخن اين است كه اختيار در دست محكوم عليه است . اما اين احتمال خود موجد ابهاماتی متعددی میشود ، از جمله اينكه : آيا محكوم عليه میتواند همزمان از دو طريق استفاده كند ويا اينكه ملزم به استفاده از يكیاست ؟ در صورت توسل محكوم عليه به هر دو بند تكليف مراجع قضايیچيست ؟ آيا ضمانت اجرايی وجود دارد كه محكوم عليه فقط از يكی از اين دو مورد استفاده كند ؟ آيا قوانين جزايی كه مرتبط با نظم عمومی است با اختيار محكوم عليه در اين خصوص ، در تعارض نيست ؟ از آنجا كه اصل حاكميت امر مختوم كيفری است مگر در موارد استثنائی، و در اين موارد هم بايد به قدر متيقن عمل نمود و از تزلزل احكام جلوگيری كرد ، آيا اين موضوع با حاكميت امر مختوم كيفری در تعارض نيست ؟3 ـ اما احتمال سوم اين موضوع و بحث است كه بين اين دو بند يك رابطه عام و خاص برقرار است ، به اين معنا كه حكم بند 2 ماده 11 توسط بند 7 ماده 272 تخصيص خورده است و ماده 272 قلمرو اجرايی ماده 11 را محدود نموده است .
توضيح اينكه ، قبل از تصويب ق.آ.د.ك در سال 1378 ، ملاك عمل محاكم در جهت اعمال تخفيف به لحاظ قانون لاحق مخفف ، بند 2 ماده 11 بود ، و اين ماده قانونی شامل همه احكام قطعی صادر شده از تمامی محاكم می شد . از آنجا كه در حال حاضر به تصريح ماده 308 ق.آد.ك ، قانون ياد شده فقط ناظر بر دادگاههای عمومی و انقلاب میباشد ، لذا دادگاههای نظامی و روحانيت از شمول مقررات ق.آ.د.ك مستثنی می باشند .
از توضيحات فوق اينگونه میتوان استنباط كرد كه ، بند 7 ماده 272 فقط شامل احكام قطعی دادگاههای عمومی و انقلاب بوده و در خصوص احكام قطعی محاكم نظامی و روحانيت كماكان بر اساس روال سابق مقررات بند 2 ماده 11 حاكم است . با اين تفسير ، رابطه بين بند2 ماده 11 ق.م.ا و بند 7 ماده 272 ق.آ.د.ك به لحاظ منطقی تخصيص است و هم اكنون هر دو ماده ياد شده قلمرو اجرايي4 ـ احتمال چهارم بر اين نكته تاكيد میكند كه ، بند 7 ماده 272 آ.د.ك ناسخ بند 2 ماده 11 ق.م.ا میباشد . بنا به دلايل ذيل :
ـ بند 2 ماده 11 اگر چه در قالب قوانين ماهوی بيان شده است ، ولیدر اصل از حيث محتوا شكلیاست تا ماهوی، و چون ق .آ.د.ك موخر بر ق.م.ا است ، بند 7 ماده 272 ناسخ بند 11 میباشد .
ـ اجرای بند 7 ماده 272 به نفع محكوم عليه میباشد ، زيرا از يك سو افراد بيشتری طبق ماده 273 آ.د.ك حق در خواست اعاده دادرسی را دارند و هم از سوی ديگر پذيرش درخواست اعاده دادرسی از سوی ديوان ( در صورت عدم اجرای حكم ) مانع از اجرای حكم میشود .
ـ بند 2 ماده 11 با « حاكميت امر مختوم كيفری» در تعارض است و تنها مورد استثنا بر اين امر با توجه به اصول حقوقی پذيرفته شده ، اعاده دادرسی است . علی الاصول تغيير در احكام بايد از طرق طولی باشد نه عرضی، لذا ماده 272 با اين مورد سازگار است .
ـ اعمال بند 2 ماده 11 با قاعده « فراغ دادرس » در تعارض است .
***در نتيجه باتوجه به موارد فوق و اينكه رابطه اين دو بند از نظر منطقی تساوی است ، بند 2 ماده 11 منسوخ ضمنی است .
خاص خود را دارند .
ب ) مقايسه تبصره ماده 18 ق.م.ا با تبصره ماده 295 آ.د.ك1 ـ تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی مقرر می دارد :
« چنانكه محكوم عليه قبل از صدور حكم به علت اتهام يا اتهاماتی كه در پرونده امر مطرح بوده بازداشت شده باشد ، دادگاه پس از تعيين تعزير از مقدار تعزير تعيين شده يا مجازات بازدارنده به ميزان بازداشت قبلی وی كسرمیكند . »
1-1) اين تبصره در خصوص ايام بازداشت محكوم عليه در فاصله ميان صدور حكم تا قطعی شدن آن ساكت است و فقط ايام بازداشت قبل از صدور حكم را شامل میشود .
2-1) مخصوص جرايم تعزيری و بازدارنده است .
3-1) اعمال اين تبصره برای محاكم الزامی است .
4-1) در خصوص اين نكته كه تكليف ايام بازداشت قبلی در صورت صدور حكم به جزای نقدی يا شلاق و يا ديگر تعزيرات چه خواهد شد ، تبصره مزبور ابهام دارد و به لحاظ همين ابهام ممكن است برخی تصور كنند كه ايام بازداشت قبلی در صورتي كه حكم صادره حبس باشد ، قابل احتساب و كسر از ميزان مجازات است ، نه جزای نقدی يا شلاق و … ( اين موضوع در جای خود بحث خواهد شد . )
2 ـ در نقطه مقابل تبصره ماده 295 ق.آ.د.ك اينطور بيان میكند :
« چنانچه محكوم عليه قبل از صدور حكم لازم الاجرا به علت اتهام يا اتهاماتی كه در پرونده امر مطرح بوده بازداشت شده باشد ، مدت بازداشت قبلی از مقدار حبس او كسر خواهد شد . »
1-2) طبق اين تبصره ايام بازداشت قبلی از حين صدور حكم تا لازم الاجرا و قطعی شدن ان هم بايد مورد محاسبه قرار گيرد . روشن است كه حكم اين تبصره در مقايسه با تبصره ماده 18 ق.م.ا صحيح بوده و در جهت رعايت هر چه بيشتر حقوق محكوم عليه است . ناچار برایرفع اين تعارض بايستی كلمه ؛ حكم ؛ مندرج در تبصره ماده 18 را بصورت حكم قطعی لازم الاجرا تفسير نمود تا اختلاف حاصل بين اين دو تبصره مرتفع گردد ، هر چند كه از ظاهر تبصره ماده 18 به راحتی نمیتوان دست كشيد .
2-2) تبصره ماده 295 آ.د.ك بر خلاف تبصره ماده 18 ق.م.ا ( كه مخصوص جرايم تعزيری و يا بازدارنده است ) از اطلاق برخوردار میباشد ، از اينرو بايستی اين تبصره را هم مقيد به وصف تعزيری و بازدارنده نمود .
3-2) تبصره ماده 295 آ.د.ك حكم به كسر بازداشت از مجازات حبس نموده است ، بر خلاف تبصره ماده 18 ق.م.ا كه حكم به كسر بازداشت قبلی از مقدار مجازات تعزيری و يا بازدارنده نموده و آن را مقيد به حبس يا شلاق … نكرده است . اين برخورد ماده 295 اين احتمال را بيشتر تقويت میكند كه عبارت « مجازات تعزيری و يا بازدارنده » مندرج در تبصره ماده 18 با توجه به تبصره ماده 295 بايستی مقيد به مجازات حبس نمود ، به عبارت ديگر اگر حكم صادره شلاق و يا جزاینقدی و … . باشد ، ايام بازداشت قبلی محاسبه نخواهد شد .
¨¨ اين برداشت از تبصره ماده 18 ق.م.ا در محاكم هم وجود داشت و گاهی اوقات ديده میشد كه ايام بازداشت قبلی فقط در خصوص حكم حبس مورد احتساب واقع میشد ، به دليل اتخاذ رويه های متفاوت در اين ارتباط از سوی محاكم ، هيات عمومی ديوان عالی كشور در رای وحدت رويه شماره « 654 ـ 10/7 /1380 » اينگونه تصميم گيرینمود :
« بموجب تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی دادگاه مكلف است كه ايام بازداشت قبلی محكوم عليه در پرونده مورد حكم را از مجازاتهای تعزيری و بازدارنده كسر نمايد و چون حبس و جزای نقدی هر دو يك نوع و از مجازاتهای تعزيریو بازدارنده میباشند و عدم محاسبه و مرعی نداشتن ايام بازداشت قبلی بر خلاف حقوق و آزادي های فردی است ، علی هذا به حكم تبصره مذكور كسر مدت بازداشت از محكوميت جزاینقدی و احتساب و تبديل آن به جزای نقدی قانونی است ….»
بنابراين در حال حاضر با جمع تبصره ماده 18 ق.م.ا و تبصره ماده 295 آ.د.ك و نيز رای وحدت رويه شماره 654 ديوان عالی كشور :
اولا : مدت بازداشت محكوم عليه از اغاز تا قطعی و لازم الاجرا شدن حكم مورد محاسبه واقع میشود .
ثانيا : برای رفع تعارض قسمت اخير اين دو تبصره ( در خصوص عبارت حبس مندرج در تبصره ماده 295 و عبارت مجازات تعزيریو بازدارنده در تبصره ماده 18 ) ، میتوان اينگونه عنوان كرد كه عبارت « حبس » مذكور از باب تمثيل بوده و خصوصيت خاصی در آن نيست كه بتواند مانع از شمول تبصره 295 آ.د.ك بر ساير مجازاتهای تعزيری يا بازدارنده باشد . هر چند سياق نوشتاری تبصره مذكور خلاف اين برداشت است و فقط حكم حبس و كسر ايام بازداشت از آن را بيان كرده است ، در غير اين صورت با توجه به رای ديوان و اطلاق تبصره ماده 18 ق.م.ا و نيز رعايت حقوق محكوم عليه بايد قائل به نسخ اين قسمت از تبصره شد.
ثالثا : طبق نظر ديوان عالی كشور كسر ايام بازداشت قبلی از محكوميت به حبس يا جزای نقدیقانونی است ، اين قسمت از رای ديوان كه فقط به كسر بازداشت از مجازات حبس و جزای نقدی اشاره دارد ، به نظر دارای ابهام واجمال است . به اين معنا كه ، آيا ايام بازداشت قبلی فقط از اين دو مورد قابل كسر است و يا اينكه شامل ساير مجازاتهای تعزيری و بازدارنده هم میشود ؟ به نظر میرسد كه عقيده ديوان عالی در خصوص تحديد رای به حبس و جزای نقدی از باب تمثيل باشد . و در نتيجه ساير مجازاتهای تعزيری و بازدارنده هم مشمول اين رایبوده و كسر ايام بازداشت قبلی از انها نيز برای محاكم الزامی است ، اين برداشت با اطلاق تبصره ماده 18 ق.م.ا هم سازگار میباشد.
البته شايد نبود يك معيار مشخص برای احتساب و تبديل اينگونه مجازاتها ( برا مثال هر ضربه شلاق برابر با چند روز بازداشت قبلی است ؟ ) مستمسك نظر ديوان بوده ، چرا كه اين معيار در خصوص مجازات حبس و جزای نقدی مشخص است .
به هر حال هر چند رای ديوان ابهام تبصره ماده 295 آ.د.ك را برطرف نموده ، ولی اگر فقط به معنای تجويز كسر بازداشت از مجازات حبس و جزای نقدی باشد با اطلاق تبصره ماده 18 ق.م.ا سازگار نيست

دسته بندی درختی بانک مقالات