استفتائات مراجع در مرگ مغزى -2
سئوال : اگر شخصى در زمان حيات وصيت كند كه بعد از مرگش عضوى از بدنش را به شخصى يا اشخاصى كه نيازمند مى باشند, پيوند زنند, آيا وصيت او نافذ است؟ اگر وصيت كرده باشد كه او را بعد از مرگ بفروشند چطور؟
جواب : اگر حفظ جان مسلمانى بر پيوند عضوى از اعضاى ميّت مسلمان متوقف باشد و از غير مسلمان جاى گزين نداشته باشد, قطع و پيوند جايز است و وصيت صحيح مى باشد و بنابر احتياط ديه آن را طبق مسئله 1946 بدهند تا براى خود ميت مصرف شود, ولى فروش صحيح نيست.
سئوال : اگر انسان مسلمانى وصيت نكند, امّا اولياى ميّت بخواهند عضوى از بدن ميّت را به شخص نيازمندى يا غير نيازمند پيوند زنند, آيا حق چنين كارى را دارند؟ اگر اوليا جنازه را بفروشند, حكمش چيست؟
جواب : ملاك جواز و عدم جواز همان است كه در جواب قبل بيان شد و رضايت و عدم رضايت اولياى ميّت تأثيرى ندارد
سئوال : شخصى وصيت مى كند كه فلان عضو مرا به فلان مريض بدهيد يا بدن مرا تشريح كنيد, آيا نافذ است؟
جواب : بعيد نيست نافذ باشد.
سئوال : قطع و برداشتن عضوى از اعضاى بدن مسلمان براى پيوند زدن به انسان ديگر چه حكمى دارد؟ و آيا ديه دارد؟
جواب : در صورتى كه براى دهنده عضو ضرر نداشته باشد و راضى باشد, جايز است و ظاهراً دراين فرض ديه ندارد.
سئوال : آيا برداشتن عضوى از ميّت براى پيوند زدن به انسان ديگر جايز است؟ و آيا در صورت برداشتن عضو ديه بايد پرداخت شود؟
جواب : قطع اعضاى ميّت مسلمان جايز نيست, مگر اين كه حفظ جان يا سلامتى مسلمانى متوقف بر قطع و پيوند اعضاى او باشد و از غير مسلمان جاى گزين نشود كه در اين صورت جايز است, ولى بنابر احتياط ديه اعضاى قطع شده را مطابق مسئله 1946 بپردازند تا براى ميت به مصرف حج يا صدقات و خيرات برسد.
سئوال : آيا مى توان عضوى از بدن انسان را به حيوانى پيوند زد, حكم كلى آن چيست؟
جواب : اگر غرض عقلايى بر آن مترتب باشد و ضررى براى انسان نداشته باشد مانعى ندارد.
سئوال : در صورت امكان اگر سر انسان را به انسان ديگر پيوند زنند, آيا جايز است؟ در صورت جواز, احكام صاحب س بر او جارى مى شود يا احكام صاحب بدن, يا شخص جديدى است؟
جواب : اين مسئله داراى فروع و تفصيلاتى است كه در صورت ابتلا حكم آن بيان خواهد شد.
سئوال : اگر عضوى به خاطر حدّ يا قصاص بريده شود آيا مى توان آن را به خود جانى دوباره پيوند زد؟ اگر بخواهند به ديگرى پيوند بزنند آيا رضايت جانى شرط است يا مجنى عليه؟
جواب : پيوند مجدّد عضو در مفروض سؤال خلاف حكمت جعل حدود و قصاص است, ولى پيوند زدن آن به غير, با رضايت مجنى عليه و اجازه حاكم شرع, ظاهراً جايز باشد.
سئوال : اگر شخصى وصيت كند بعد از وفاتش اعضاى قابل پيوندش را به بيماران پيوند زنند, آيا مجاز به اين كار هستيم؟
جواب : اگر حفظ جان مسلمانى بر پيوند عضوى از اعضاى ميّت مسلمان متوقف باشد قطع و پيوند آن عضو جايز است و بنابر احتياط ديه آن را طبق مسئله 1946 بپردازند تا براى خود ميت در امور خيريه مصرف شود و اگر آن شخص وصيت كرد, باز بنابر احتياط ديه را بدهند تا براى او مصرف شود.
سئوال : اگر شخص وصيت كند بعد از وفاتش اعضايش را به ديگران پيوند بزنند, امّا وليّ وى (پس از مرگش) از اين كار ناراضى باشد, آيا مجازيم اين كار را بدون اجازه وليّ انجام دهيم؟
جواب : اگر احراز شود كه حفظ جان مسلمانى متوقف بر پيوند مذكور است و جاى گزين از غيرمسلمان ندارد, جايز است به وصيت او عمل كنند و در اين فرض نيازى به اجازه وليّ نيست و بنابر احتياط ديه اعضاى قطع شده را بدهند تا براى خود ميت در امور خيريه مصرف شود.
سئوال : اگر شخصى از پيوند اعضاى خود به ديگران پس از مرگش ناراضى باشد, امّا پس از وفاتش وليّ وى مايل به اين كار باشد, آيا مى توان چنين كارى را انجام داد؟
جواب : ملاك جواز و عدم جواز همان است كه قبلاً گفته شد و رضايت و عدم رضايت و ميل و عدم ميل وليّ تأثيرى ندارد.
سئوال : شخصى در طول زندگيش نظر مخالف يا موافقى در مورد پيوند اعضايش نداشت, آيا پس از مرگش مى توان به اجازه وليّ وى, چنين كارى را انجام داد؟
جواب : اگر حفظ جان مسلمانى متوقف بر پيوند اعضاى ميت باشد و جاى گزينى از غير مسلمان نباشد, جايز است.
سئوال : اگر احتمال بدهيم با برداشتن يك يا چند عضو از شخصى كه زنده است در آينده نزديك يا دور, وى دچار عوارض خفيف يا شديد خواهد شد و از طرفى نجات جان بيمار ديگرى وابسته به همين كار باشد و مورد ديگرى نيز در دست رس نباشد, آيا مجازيم بدون آگاهى دادن به شخص پيوند دهنده, چنين كارى را انجام دهيم؟ اگر به وى اطلاع بدهيم و با تمايل وى عضو پيوندى را از بدنش خارج كنيم, در صورت ايجاد عارضه در وى, آيا پزشك مسئول است؟
جواب : اگر جان پيوند دهنده در خطر باشد جايز نيست, هر چند جان بيمارى وابسته به آن باشد و اگر بدون آگاه كردن وى چنين كارى شد و خطرى متوجه او گرديد, پزشك مسئول است و در فرض آگاه كردن وى نيز چنان چه پزشك شرط عدم ضمان نكرده باشد, مسئول است.
سئوال : اگر مطمئن باشيم و يا احتمال دهيم كه اين پيوند رد خواهد شد و نهايتاً مفيد نخواهد بود, آيا مجازيم با خوش بينى و به عنوان كمك به بيمار از بدن فرد زنده يا مرده ديگرى, عضوى را جدا و به آن بيمار پيوند بزنيم؟
جواب : خير.
سئوال : با توجه به اين كه بعد از پيوند, شيمى درمانى ضرورى به نظر مى رسد و همين عمل باعث عوارض خفيف يا شديد در بيمار مى گردد, آيا پزشكى كه مجبور به انجام اين كار جهت عدم ردّ پيوند مى باشد, در ايجاد عوارض آن مسئول است؟
با شرط عدم ضمان و رعايت احتياط لازم و دقت كافى و اكتفا به مقدار ضرورى, مسئول نيست.
سئوال : تعدادى از بيماران به دليل ضايعات مغزى غيرقابل بازگشت و غيرقابل جبران, فعاليت هاى قشر مغز خود را از دست داده, در حالت اغماى كامل بوده و به تحريكات داخلى و خارجى پاسخ نمى دهند, ضمناً فعاليت هاى ساقه مغز خود را نيز از دست داده, فاقد تنفس و پاسخ به تحريكات متفاوت نورى و فيزيكى مى باشند. در اين گونه موارد احتمال بازگشت فعاليت هاى مورد اشاره مطلقاً وجود ندارد. بيمار داراى ضربان خودكار قلب بوده كه ادامه اين ضربان هم موقتى و تنها به كمك دستگاه تنفس مصنوعى به مدت چند ساعت و حداكثر چند روز مقدور مى باشد. اين وضعيت در اصطلاح پزشكى مرگ مغزى ناميده مى شود. از طرفى نجات جان عده ديگرى از بيماران منوط به استفاده از اعضاى مبتلايان به مرگ مغزى است. با عنايت به اين كه اين اشخاص فاقد تنفس, شعور, احساس و حركت ارادى هستند و هيچ گاه حيات خود را باز نمى يابند مستدعى است ارشاد فرماييد (لطفاً با اشاره اجمالى به دليل):
1ـ آيا در صورت احراز شرايط فوق, مى توان از اعضاى افراد مبتلا به مرگ مغزى, براى نجات جان بيماران ديگر استفاده كرد؟
برداشتن اعضاى افرادى كه به علت سكته مغزى يا تصادف از لحاظ پزشكى اميدى به زنده ماندن آنان نيست, ولى قلب آن ها از كار نيفتاده است, مشكل است خصوصاً قلب را كه هنوز از كار نيفتاده اگر بردارند بعيد نيست كه صدق قتل كند, ولى نسبت به ساير اعضا اگر حفظ جان مسلمانى متوقف بر برداشتن آنها باشد, مانعى ندارد.
2ـ آيا صرف ضرورتِ نجاتِ جان مسلمانان نيازمند به پيوند عضو, براى جواز قطع عضو كافى است, يا اذن قبلى و وصيت صاحب عضو لازم است؟
قطع اعضاى ميت مسلمان جايز نيست, مگر اين كه حفظ جان يا سلامتى مسلمانى متوقف بر قطع و پيوند آن باشد و از غير مسلمان جايگزين نباشد كه در اين فرض جايز است و در اين صورت اذن قبلى و وصيت لازم نيست, ولى بنابراحتياط ديه آن را طبق مسئله 1946 بدهند تا براى ميت در امور خيريه مصرف شود.
3ـ آيا اطرافيان اين فرد مى توانند پس از مرگ, چنين اجازه اى بدهند؟
ملاك جواز و عدم جواز همان است كه در جواب سؤال دوم بيان شد و اجازه و عدم اجازه تأثيرى ندارد.
4ـ آيا انسان مى تواند در زمان حيات خود با امضاى كارتى رضايت خود را براى برداشت اعضاى بدنش, در صورت عارضه مرگ مغزى جهت پيوند به مسلمان نيازمند اعلام كند؟
مى تواند وصيت كند و رضايت خود را اعلام كند, اما ملاك جواز عمل به وصيت او همان است كه در جواب سؤال دوم گفته شد و در اين صورت نيز بنابر احتياط ديه بدهند تا براى ميّت در امور خيريه, مصرف شود.
5ـ آيا در موارد جواز قطع اعضا ديه ثابت است يا ساقط مى شود؟
از جواب سؤال هاى قبل جواب اين سؤال هم معلوم شد.
6ـ در صورت ثبوت ديه, پرداخت آن برعهده كيست؟ پزشك يا بيمار؟
ديه بر عهده پزشك است, اما پزشك مى تواند با بيمار قرار بگذارد كه بيمار ديه را از طرف پزشك بپردازد.
7ـ موارد مصرف ديه مذكور كدام است؟
محل مصرف ديه در مسائل قبل بيان شد.
سئوال : اگر ندانيم جسدى كه در اختيار ماست, جسد مسلمان است يا كافر يا اهل كتاب, آيا مجازيم آن را تشريح كنيم؟
nخير.10. آيت اللّه سيد محمّد رضا گلپايگانى
سئوال : اگر كسى وصيت كند كه پس از مرگ مثلاً چشم مرا جدا كنيد و به ديگرى بدهيد
در صورت رضايت وارث, عمل به وصيت جايز است يا خير؟
به نظر حقير مشكل است و احتياط لازم ترك عمل به اين وصيت است.
q اگر جزئى از اجزاى ميته به ظاهر بدن انسان زنده وصل شود چنان چه حيات در آن حلول كند جزء بدن او محسوب است و قبل از حلول حيات چون مضطر است در حمل آن, در حال نماز احكام ضرورت بر آن جارى است.
q اگر جزئى از حيوان نجس العين را به بدن انسان زنده وصل كنند, در صورتى كه بيمار مضطر به چنين عملى باشد مانعى ندارد و بعد از حلول حيات در آن, جزء بدن انسان محسوب مى شود و طاهر است.
11. آيت اللّه ناصر مكارم شيرازى
سئوال : اگر جسدى مجهول الهوّيه كه اعضاى قابل پيوندى داشته باشد در دست رس باشد, آيا مى توان اين اعضا را به بيمارى كه محتاج است پيوند زد؟
جواب : اگر موجب نجات جان مسلمانى از مرگ يا بيمارى مهمى بشود جايز است.
سئوال : در فرض مسئله فوق اگر بعداً وليّ متوفّا پيدا شود و از اين كار ناراضى باشد چه بايد كرد؟
جواب : در فرض فوق عدم رضايت او مشكلى ايجاد نمى كند و فرقى بين مجهول الهويه و غير او نيست.
سئوال : اگر شخصى وصيت كند بعد از وفاتش, اعضاى قابل پيوندش را به بيماران پيوند زنند, آيا مجاز به اين كار هستيم؟
جواب : تنها با شرطى كه در جواب مسئله 1442[سؤال اوّل] گفته شد مجاز است.
سئوال : اگر شخصى وصيت كند بعد از وفاتش, اعضايش را به ديگران پيوند بزنند, اما وليّ وى پس از مرگش از اين كار ناراضى باشد, آيا مجازيم اين كار را بدون اجازه وليّ انجام دهيم؟
جواب : اجازه وليّ در فرض جواب مسئله 1442 [سؤال اوّل] شرط نيست.
سئوال : اگر شخصى از پيوند اعضاى خود به ديگران پس از مرگش ناراضى باشد, ولى پس از وفاتش وليّ وى مايل به اين كار باشد, آيا مى توانيم چنين كارى انجام دهيم
جواب : با شرط فوق جايز است.
سئوال : اگر شخصى در طول زندگيش نظر مخالف يا موافقى در مورد پيوند اعضايش نداشته باشد, آيا پس از مرگش مى توان به اجازه وليّ وى چنين كارى را انجام داد؟
جواب : اگر ضرورتى ايجاب كند مانعى ندارد.سئوال : آيا برداشتن عضوى از بدن فرد زنده جهت پيوند, مستلزم پرداخت ديه مى باشد؟
جواب : اگر با اجازه خود او باشد و خطرى او را تهديد نكند جايز است و ديه ندارد.
سئوال : اگر احتمال بدهيم با برداشتن يك يا چند عضو از شخصى كه زنده است درآينده نزديك يا دور وى دچار عوارض خفيف يا شديد خواهد شد و از طرفى نجات جان بيمار ديگرى وابسته به همين كار باشد و مورد ديگرى نيز در دست رس نباشد; آيا مجازيم بدون آگاهى دادن شخص پيوند دهنده, چنين كارى را انجام دهيم؟ اگر به وى اطلاع بدهيم و با تمايل وى عضو پيوندى را از بدنش خارج كنيم, در صورت ايجاد عارضه در وى, آيا پزشك مسئول است؟
اگر عارضه مثلاً به خاطر از دست دادن يك كليه يا مانند آن باشد واجب نيست كسى براى نجات جان ديگرى اين كار را انجام دهد, اما اگر عارضه, خفيف و قابل تحمل باشد, وجوب نجات جان ديگرى با رضايت صاحب عضو بعيد نيست و در صورتى كه با اطلاع و رضايت صاحب عضو باشد و احتمال عارضه ضعيف بوده, اما تصادفاً گرفتار آن شود پزشك مسئول نمى باشد; مانند برداشتن يك كليه كه معمولاً خالى از خطر است, ولى گاه ممكن است عارضه اى پيش آيد.
سئوال : اگر مطمئن باشيم و يا احتمال دهيم كه اين پيوند رد خواهد شد و نهايتاً مفيد نخواهد بود, آيا مجازيم با خوش بينى و به عنوان كمك به بيمار, از بدن فرد زنده يا مرده ديگرى عضوى را جدا و به آن بيمار پيوند بزنيم؟
جواب : جواب ـ اگر اطمينان به عدم نتيجه باشد اين كار جايز نيست, ولى در صورت احتمال عقلايى, برداشتن عضو پيوندى از مرده مانعى ندارد و از زنده در صورت عدم ضرر و خطر نيز جايز است.
سئوال : با توجه به اين كه بعد از پيوند, شيمى درمانى ضرورى به نظر مى رسد و همين عمل باعث عوارضى خفيف يا شديد در بيمار مى گردد, آيا پزشكى كه مجبور به انجام اين كار جهت عدم ردّ پيوند مى باشد در ايجاد عوارض آن مسئول است؟
جواب : چنان چه قبلاً مسئله را با بيمار در ميان بگذارد و به او تفهيم كند و او رضايت بدهد مانعى ندارد.
سئوال : آيا براى شخص جايز است كه اجازه دهد در حال حيات يا پس از مرگ, بعضى اعضاى او كه حفظ نفس بيمار بر آن متوقف نيست از قبيل انگشت, دست, قرنيه چشم و … را در مقابل وجه يا مجاناً به ديگرى پيوند زنند؟
جواب : در حال حيات مشكل است, ولى بعد از مرگ در مواردى كه اثر مهمى دارد مانعى ندارد.
سئوال : آيا مى توان از اعضاى بدن خوك به انسان پيوند زد؟
جواب : در موارد ضرورت مانعى ندارد.
سئوال : آيا بعد از قطع انگشتان سارق, بلافاصله پيوند زدن به دست خود سارق جايز مى باشد يا مقصود باقى ماندن بر وضع بريدگى, براى عبرت ديگران مى باشد؟
جواب : جايز نيست.
سئوال : پيوند زدن انگشتان قطع شده سارق به دست شخص ديگرى كه فرضاً در كارخانه بريده شده چه حكمى دارد؟ بر فرض جواز, آيا اجازه صاحب عضو در اين كار لازم است؟
جواب : با اجازه صاحب عضو جايز است.
سئوال : آيا با توجه به هزاران هزار بيمار دياليزى و نظر به اين كه پيوند كليه قطعى ترين درمان اين عزيزان است, احتراماً خواهشمند است نظريات خود را در مورد مسائل ذيل مرقوم بفرماييد:
جواب : 1ـ به نظر حضرت عالى آيا پيوند عضو از فردى كه دچار مرگ مغزى (با توجه به نظر متخصّصين, با از كار افتادن مغز, كليه اعضاى بدن نيز پس از ساعتى از كار مى افتد) شده است, جايز است يا نه؟
2ـ آيا با وصيّت فرد, چنين پيوندى جايز است؟
3ـ چنان چه به نظر حضرت عالى پيوند عضو از فرد دچار مرگ مغزى شده جايز است, لطفاً بفرماييد براى روشن شدن اذهان مردم نسبت به اين امر چه بايد كرد؟
هرگاه مرگ مغزى به طور كامل و مسلّم باشد و هيچ گونه احتمال بازگشت به زندگى عادى وجود نداشته باشد, برداشتن بعضى از اعضا (خواه مانند قلب باشد يا كليه يا عضو ديگر) براى نجات جان مسلمانى, مانعى ندارد, خواه وصيت به اين كار كرده باشد يا نه, ولى بهتر جلب رضايت اولياى ميت است.
سئوال : آيا اهداى اعضاى بدن, مثل قلب, كليه و چشم بعد از فوت و با موافقت ورثه جهت پيوند به
سئوال : انسان زنده ديگر جايز است؟
جواب : در موارد ضرورت اشكالى ندارد.
سئوال : پيوند عضوى كه با قصاص قطع مى شود جايز است؟
جواب : اشكال دارد.
سئوال : آيا فروش عضو قطع شده در حدّ يا قصاص يا واگذارى آن به مسلمان ديگر جايز است؟
جواب : اگر به منظور پيوند به ديگرى باشد با اجازه صاحب آن جايز است.
سئوال : خريد و فروش اعضا براى پيوند چه حكمى دارد؟
جواب : جايز است, ولى بهتر اين است كه پول را در برابر اجازه برداشتن عضو بگيرد.سئوال : در موارد زير آيا از فردى كه در حال مرگ مغزى است, ولى به وسيله دستگاه تنفس مصنوعى به حيات نباتى ادامه مى دهد و از نظر پزشكى امكان برگشت وى وجود ندارد و مرده تلقّى مى شود, مى توان عضوى را مثل چشم يا كليه براى پيوند خارج كرد؟
جواب : الف ـ در مورد مسلمانان به طور كلّى;
ب ـ در مورد مسلمانان با وصيت قبلى و يا جواز اطرافيان;
ج ـ در مورد غير مسلمانان
با اجازه و رضايت قبلى خودش در مورد يك كليه و مانند آن مانعى ندارد و اما در غير مسلمان مطلقاً جايز است و در مورد اعضاى اصلى مانند مسئله 1456 است.
سئوال : آيا مى توان تخفيف جرم محكومين به اعدام را موكول به اهداى عضوى از آن ها براى نجات جان مسلمانى دانست؟
تنها صاحب حق در مورد قصاص يا ديات مى تواند گذشت از تمام حقّ خود يا بعضى از آن را مشروط به اهداى عضوى كه اهداى آن جايز است بكند و طرف مقابل مى تواند اين شرط را بپذيرد يا نپذيرد.
سئوال : آيا برداشتن قطعه اى از استخوان يا عضله از شخص مسلمان با رضايت يا بدون رضايت براى استفاده در بدن شخص غيرمسلمان كه دشمنى با مسلمانان ندارد جايز است؟
جواب : اگر با اجازه بردارند و شخصى كه از او بر مى دارند به خطر جانى يا نقص عضو مهمّى گرفتار نشود, مانعى ندارد.
سئوال : استفاده از باقيمانده هاى زايمانى (جفت, پرده جنين و…) براى اعمال جرّاحى ديگران, چه حكمى دارد؟
جواب : اشكالى ندارد.
سئوال : آيا انسان بالغ مى تواند وصيت كند كه بعد از مرگش اعضاى بدنش را (مانند قلب و كليه و…) بدون اخذ وجهى به بيماران نيازمند بدهند و سپس او را دفن كنند و آيا مى تواند شرط كند كه اعضا را بفروشند و در مواردى كه وصيت مى شود خرج يا اهدا كنند؟
جواب : اين وصيت تنها در صورتى نافذ است كه ضرورتى ايجاب كند كه اعضاى بدن او را بردارند و بهتر اين است كه رايگان در اختيار نيازمندان بگذارند, هر چند گرفتن پول هم به صورتى كه در بالا گفته شد مانعى ندارد.
سئوال : اگر مريضى به خاطر ضعف و ناراحتى اعضاى مهمّ بدنش, مثل قلب, در حال مرگ باشد و از طرفى جسد مرده اى نيز در اختيار باشد, آيا جايز است كه عضو مورد نظر را از بدن ميّت برداريم و به بدن شخص مريض پيوند بزنيم؟
جواب : اگر زندگى آن مريض متوقف بر اين كار باشد, واجب است.سئوال : در چه سنّى اهداى كليه جايز است؟ آيا براى انسان غيربالغ در صورتى كه وليّ او اجازه دهد اين كار جايز است؟
جواب : اهداى كليه براى غيربالغ جايز نيست, چون وليّ در اين گونه موارد ولايت ندارد.
سئوال : آيا جايز است كه شخص وصيّت كند كه اعضاى بدنش را بعد از وفاتش به مريض مسلمانى كه اعضاى مهمّ بدنش مثل قلب و غير آن در خطر است اهدا كنند؟ به شخص غيرمسلمان چطور؟
جواب : در مورد مريض مسلمان در فرض مسئله اشكالى ندارد و امّا در مورد مريض غيرمسلمان جايز نيست, مگر اين كه غرض مهم ترى در كار باشد و يا اين كه وصيّت كننده از كفّار باشد.
سئوال : آيا براى طبيب جايز است كه عمليات انتقال كليه از شخصى به شخص ديگر را عهده دار شود, در حالى كه مى داند اهدا كننده كليه, پولى را در مقابل اين كار مى گيرد؟
جواب : در صورتى كه باعث نجات جان مسلمانى شود جايز است.
سئوال : تعدادى از بيماران به دليل ضايعات مغزى غيرقابل بازگشت و غيرقابل جبران, فعاليت هاى قشر مغز خود را از دست داده و در حالت اغماى كامل بوده و به تحريكات داخلى و خارجى پاسخ نمى دهند, ضمناً فعاليت هاى ساقه مغز خود را نيز از دست داده, فاقد تنفّس و پاسخ به تحريكات متفاوت نورى و فيزيكى مى باشند. در اين گونه موارد احتمال بازگشت فعاليت هاى مورد اشاره, مطلقاً وجود نداشته بيمار داراى ضربان خودكار قلب بوده كه ادامه اين ضربان هم موقّتى و تنها به كمك دستگاه تنفّس مصنوعى به مدت چند ساعت وحداكثر چند روز مقدور مى باشد. اين وضعيت در اصطلاح پزشكى مرگ مغزى ناميده مى شود, از طرفى نجات جان عدّه ديگرى از بيماران منوط به استفاده از اعضاى مبتلايان به مرگ مغزى است. با عنايت به اين كه اين اشخاص فاقد تنفّس, شعور, احساس و حركت ارادى هستند و هيچ گاه حيات خود را باز نمى يابند:
جواب : 1ـ آيا در صورت احراز شرايط فوق مى توان از اعضاى مبتلايان به مرگ مغزى براى نجات جان بيماران ديگر استفاده كرد؟
سئوال : جواب اين مسئله در سابق گفته شد, ولى از نظر اهميت مسئله توضيحاً عرض مى شود كه در موارد مرگ مغزى به صورتى كه در بالا ذكر شده اگر موضوع قطعى و يقينى باشد چنان فردى در اين گونه احكام مانند ميّت است (هرچند پاره اى از احكام ميّت, مانند غسل و نماز و كفن و دفن و غسل مسّ ميّت بر او جارى نمى شود), بنابراين برداشتن اعضاى او براى نجات جان مسلمان ها مانعى ندارد.
2ـ آيا صرف ضرورت نجات جان مسلمان نيازمند به پيوند عضو, براى جواز قطع عضو كافى است يا اذن قبلى و وصيت صاحب عضو نيز لازم است؟
در مواردى كه عضو را بعد از مرگ كامل بر مى دارند و نجات جان ديگران منوط به آن است اذن قبلى يا اجازه بازماندگان لازم نيست هر چند بهتر است.
3ـ آيا اطرافيان ميّت مى توانند پس از مرگ مغزى چنين اجازه اى بدهند؟
از جواب بالا معلوم شد.
4ـ آيا انسان مى تواند در زمان حيات خود با امضاى كارتى رضايت خود را براى برداشتن اعضاى بدنش در صورت عارضه مرگ مغزى, جهت پيوند به انسان هاى مسلمان نيازمند اعلام نمايد؟از جواب بالا معلوم شد.
2ـ آيا در موارد جواز قطع اعضا, ديه ثابت است يا ساقط مى شود؟
در موارد جواز قطع اعضا, ديه واجب نيست.
3ـ در صورت ثبوت ديه, پرداخت آن بر عهده كيست پزشك يا بيمار؟
4ـ موارد مصرف ديه مذكور كدام است؟
در فرض مذكور ديه وجود ندارد.
13. آيت اللّه نورى همدانى
سئوال : مستدعى است پاسخ چند سؤال فقهى زير كه در پزشكى مبتلا به مى باشد مرقوم فرماييد.
امواجى كه بر روى نوار ثبت مى شود دال بر فعاليت مغز يا قلب مى باشند با توجه به اين كه مى تواند امواج مغزى وجود نداشته باشد و قلب انسان با كمك دستگاه هاى مصنوعى فعاليت داشته باشد.
1ـ سؤال اين است كه آيا نداشتن امواج مغزى دال بر مرگ است يا نداشتن امواج قلبى؟
2ـ در حالت اغماى بدون برگشت كه مغز به طور كلى مرده است و حركات قلبى, عروقى و تنفسى به كمك دستگاه ها و داروها نگه دارى مى شود, بنابراين كه پيوند اعضاى بدن مباح باشد, آيا جدا كردن عضوى مثل قلب از بدن شخص در اين حالت, براى پيوند به شخص ديگر جايز است؟
3ـ آيا جدا كردن عضو در اين حالت, جدا كردن عضو از انسان زنده محسوب مى شود يا از بدن مرده؟
4ـ چه زمانى احكام ميّت مانند ارث, وصيت, عده وفات در مورد زوجه و … بر او جارى مى شود؟ از زمان مرگ مغزى يا از زمان جداكردن دستگاه هاى مذكور و توقف قلب؟
در قرآن مجيد و احاديث اهل بيت{ كه مبنا و اساس استنباط احكام الهى است (موت شخص) به معناى مرگ به عنوان موضوع و محور ذكر شده است. شأن فقيه هم اين است كه احكام خداوند را از منابع و مآخذ خود استنباط كرده در اختيار مسلمانان قرار بدهد, امّا تشخيص موضوع به عهده فقيه نيست و تشخيص آن اغلب با نظر اهل عرف و گاهى با نظر متخصّص است; مثلاً شارع مقدس اسلام (آب) را پاك كننده معرفى مى كند, امّا اين كه (آب) چيست و حدّ و مرز آن تا كجا است؟ اگر با يك مقدار كم از خاك مخلوط شد نيز مسلّما آب صدق مى كند, ولى اگر با مقدار بيش تر و بيش تر مخلوط باشد, آيا باز هم آب صدق مى كند؟ اين بستگى به نظر و تشخيص اهل عرف دارد.
و نيز مثلاً به ما امر فرموده اند كه در حال نماز استقبال قبله نماييد, آيا در استقبال اين اندازه دقّت معتبر است كه اگر يك خط از وسط پيشانى نمازگزار خارج شود به وسط خانه كعبه بخورد يا اين كه همين قدر كه عرفاً بگويند مقابل خانه كعبه ايستاده است كافى است؟ در اين مورد تشخيص و قضاوت با اهل عرف است. در موارد مذكور در فوق نيز نظر عرف و نظر متخصّص ملاك و ميزان است و به نظر مى رسد تا خون در رگ هاى بدن جريان دارد و نبض مى زند شخص نمرده است و در صورتى كه موردى پيش بيايد كه اهل عُرف متحيّر و مردّد باشند و متخصّص هم نتواند تشخيص قاطع بدهد, بايد به قواعد ديگرى كه در اصول فقه مدوّن است مراجعه كنيم و مقتضاى قواعد در موارد مزبور احتياط است و ما احكام ارث و وصيت و عدّه وفات … را از زمانى در نظر مى گيريم كه يقين به تحقّق مرگ داشته باشيم.سئوال : تعدادى از بيماران به دليل ضايعات مغزى غيرقابل بازگشت و غيرقابل جبران, فعاليت هاى قشر مغز خود را از دست داده, در حالت اغماى كامل بوده و به تحريكات داخلى و خارجى پاسخ نمى دهند, ضمناً فعاليت هاى ساقه مغز خود را نيز از دست داده, فاقد تنفس و پاسخ به تحريكات متفاوت نورى و فيزيكى مى باشند, در اين گونه موارد احتمال بازگشت فعاليت هاى مورد اشاره مطلقاً وجود نداشته, بيمار داراى ضربان خودكار قلب بوده كه ادامه اين ضربان هم موقتى و تنها به كمك دستگاه تنفس مصنوعى به مدت چند ساعت و حداكثر چند روز مقدور مى باشد. اين وضعيت در اصطلاح پزشكى مرگ مغزى ناميده مى شود. از طرفى نجات جان عده ديگرى از بيماران منوط به استفاده از اعضاى مبتلايان به مرگ مغزى است.
با عنايت به اين كه اين اشخاص فاقد تنفس, شعور, احساس و حركت ارادى هستند و هيچ گاه حيات خود را باز نمى يابند, مستدعى است ارشاد فرماييد (لطفاً با اشاره اجمالى به دليل):
1ـ آيا در صورت احراز شرايط فوق مى توان از اعضاى مبتلايان به مرگ مغزى براى نجات جان بيماران ديگر استفاده كرد؟
در صورتى كه افرادى كه با مرگ مغزى مواجه شده اند, كاملاً فاقد حسّ و حركت مى باشند و خون در رگ هاى بدن آن ها از جريان افتاده و ضربان نبض آن ها نيز قطع شده است و مطلبى كه در سؤال قبل پاسخ داديم درباره آنها صدق مى كند, مرده محسوب مى شوند و حكم قطع عضو آن ها به اين شرح است
2ـ آيا صرف ضرورت نجات جان مسلمانان نيازمند به پيوند عضو, براى جواز قطع عضو كافى است يا اذن قبلى و وصيت صاحب عضو نيز لازم است؟
اذن قبلى و وصيت صاحب عضو لازم است و اگر آن انجام نشده است با نظر و اجازه فقيه جامع الشرايط جايز است.
3ـ آيا اطرافيان ميّت مى توانند پس از مرگ چنين اجازه اى بدهند؟
دليلى بر ولايت اطرافيان و اقربايِ ميّت در اين قبيل امور نداريم.
4ـ آيا انسان مى تواند در زمان حيات خود با امضاى كارتى رضايت خود را براى برداشت اعضاى بدنش در صورت عارضه مرگ مغزى جهت پيوند به انسان هاى مسلمان نيازمند اعلام نمايد؟
بلى مى تواند, به شرط اين كه مرگ مغزى, مرگ شخص محسوب شود (به شرحى كه در فوق ذكر گرديد).
5ـ آيا در موارد جواز قطع اعضا ديه ثابت است يا ساقط مى شود؟
اگر خود در حال حيات وصيّت كرده باشد بعيد نيست كه ديه ساقط شود, ولى اگر وصيّت نكرده است ديه ثابت است.
6ـ در صورت ثبوت ديه, پرداخت آن بر عهده كيست؟ پزشك يا بيمار؟
ذاتاً به عهده پزشك كه مباشر اين عمل است مى باشد, ولى او مى تواند با قرار قبلى از بيمار بگيرد يا از بيت المال با نظر فقيه پرداخته شود.
7ـ موارد مصرف ديه مذكور كدام است؟
هر آسيبى كه به بدن ميّت بعد از مرگ وارد مى شود و موجب ديه مى گردد بايد در راه خداوند صرف و ثواب آن به ميّت مى رسد و اين امر نيز بايد با نظر فقيه انجام شود.
q اگر حفظ جان مسلمانى بر پيوند عضوى از اعضاى ميّت مسلمانى موقوف باشد, قطع آن عضو و پيوند آن جايز است و ديه آن هر چند بر طبيب كه آن عضو را قطع كرده است تعلّق مى گيرد, ولى مى تواند با مريض قرار بگذارد كه آن را از مريض گرفته به ورثه ميّت بدهد.
و اگر حفظ و يا سلامت عضوى از اعضاى مسلمان موقوف بر قطع عضو ميّت باشد, در اين صورت اگر آن ميّت در حال حيات خود اين اجازه را داده كه پس از مرگ آن عضو را از بدن او قطع كرده به آن مريض پيوند بزنند بعيد نيست كه ديه نداشته باشد و براى او هم در حال حيات دادن چنين اجازه اى جايز باشد.
ولى اگر در حال حيات چنين اجازه اى نداده است اولياى او نمى توانند بعد از مرگش اجازه بدهند, امّا بعيد نيست كه فقيه به حكم ولايتى كه دارد بتواند اين اجازه را بدهد; البّته بايد انجام اين قبيل كارها ـ چنان كه گفته شد ـ با نظر فقيه و با ضوابطى كه از طرف او تنظيم مى شود صورت بگيرد و ديه هم بايد از مريض گرفته شده به ورثه داده شود.
و اگر عضو بدن ميّت غيرمسلمان به بدن مسلمان پيوند زده شد و جزء بدن مسلمان گرديد به طورى كه حيات پيدا كرد, در اين صورت ديگر نه تنها نجس و ميته نيست, بلكه پاك است و نماز خواندن با آن هم اشكال ندارد, و هم چنين اگر عضو حيوان نجس العين (مانند سگ و خوك) نيز پيوند شود از عضويّت حيوان خارج مى شود و به عضويت بدن انسان در مى آيد.
در مواردى كه قطع عضو به منظور پيوند زدن جايز است, فروش آن عضو نيز جايز است و ظاهر اين است كه شخص مى تواند در حال حيات عضو بدن خود را بفروشد كه پس از مرگ او از آن براى پيوند زدن استفاده كنند, بلكه جواز فروش تمام جسم براى تشريح ـ در موردى كه تشريح جايز است ـ بعيد نيست; چنان كه گرفتن مبلغى براى دادن اجازه اين موضوع نيز مانعى ندارد.








