ارتداد و احكام آن از نظر منابع حقوقی در اسلام
ارتداد و احكام آن از نظر منابع حقوقی در اسلام
هر چند در مقاله سابق بحث درباره قسامه و احكام آن بود و لازم بود در این مقاله همان بحث ادامه پیدا كند اما با توجه به اینكه مساٌله ارتداد و احكام آن از نظر مبانی حقوقی اسلام لازم بود مورد بحث قرار گیرد و بعضی از دوستان اصرار می ورزیدند كه مقاله ای در این ارتباط در مجله وزین قضائی و حقوقی دادگستری درج گردد از ادامه بحث قسامه خودداری نموده و موضوع ارتداد و احكام آن را در این مقاله مورد بحث و بررسی قرار دادم و لازم است نظر خوانندگان محترم و بویژه فقهاء و حقوقدانان و همكاران قضائی را باین نكته جلب نمایم، كه مساله ارتداد و احكام آن در این مقاله به سبك جدیدی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و نظر جدیدی درباره احكام آن با استدلالهای فقهی ارائه گردیده، بنابراین لازم است با دقت و دور از هر گونه تعصب این مقاله را مورد بررسی قرار دهند امید است با این گونه مباحث توانسته باشم وظیفه خود را نسبت به نظام مقدس جمهوری اسلامی تا حدی اداء نمایم و توفیقات همگی را در راه خدمت به اسلام و مسلمین از خداوندمنان مسئلت دارم.
ارتداد چیست؟
ارتداد همان طوری كه در لغت آمده عبارت است از رجوع و برگشت. در تاج العروس ج 2 ص 351 ط 3 مكتبه الحیاة آمده است «ارتددو ارتدعنه تحول» و سپس می گوید «و منه الردة عن الاسلام ای الرجوه عنه و ارتد فلان عن دینه ازا كفربعد اسلامه» یعنی .. رده از اسلام بكسر راء بمعنی رجوع و برگشت از اسلام است و گفته می شود فلانی از دینش مرتد گردید یعنی پس از اسلام به كفر رجوع كرد.
از این سخنان استفاده می شود كه ارتداد در اصطلاح فقهی و حقوقی بیك معنی است و تفاوتی بین معنای لغوی و فقهی آن نیست. فلزا شهید اول در كتاب شریف لمعه در تعریف ارتداد می فرماید: «الارتداد و هو الكفربعد الاسلام» یعنی ارتداد عبارت است از كفر بعد از اسلام شارح أن مرحوم شهید ثانی در توضیح این عبارت می فرماید: «والكفریكون بنیة و بقول كفر و فعل مكفر فالاول العزم علی الكفر و لوفی وقت مترقب و فی حكمه الترددفیه والثانی كنفی الصانع لفظاً و الرسل و تكذیب رسول و تحلیل محرم بالا جماع كالزنا و عكسه كالنكاح و نفی و جوب مجمع علیه كركعة من الصلوات الخمس و عكسه كوجوب صلاة سادسة یومیه» (1).
یعنی كفر گاهی با نیت و گاهی با گفتاری كفرآمیز و گاهی با كاری كفرآور متحقق می شود در صورت نخست عزم و تصمیم بر كفر هر چند در زمان آینده باشد موجب كفر می شود ودر حكم عزم بر كفر تردد در اسلام می باشد یعنی اگر كسی در حقانیت دین خود شك نماید از اسلام خارج می گردد و در صورت دوم كه كلامی كفر آمیز از او سرزند نیز كافر می گردد مانند اینكه صانع عالم و آفریدگار جهان هستی جل جلاله را با لفظ نفی نماید و یا همه و یا یكی از رسولان الهی را انكار كند و یا آنكه حرامی را كه با جماع امت اسلام حرام است مانند زنا حلال بداند و یا برعكس حلالی را كه همه امت اسلامی آن را حلال می دانند حرام بداند و یا برعكس حلالی را كه همه امت اسلامی واجب می دانند وجوب آن را نفی نماید مانند اینكه یك ركعت از نمازهای پنجگانه را مورد انكار قرار دهر و یا غیر واجبی را واجب بداند مانند اینكه معتقد به نمازهای ششگانه گردد و سپس ضابطه و قاعده ای را برای تحقق ارتداد بیان می فرمایند: و می گویند «والظابط انكار ما علم من الدین ضرورة یعنی ضابطه در ارتداد این است كه شخصی یك ضروری از ضروریات دین را انكار نماید و سپس می فرماید: «و لافرق فی القول بین و قوعه عناداً او اعتقاداً او استهزاء» حملا علی الظاهر یعنی در تحقق كفر در صورتیكه با گفتار باشد فرقی نیست بین آنكه از روی عناد و یا اعتقاد و یا استهزاء و مسخره بوده باشد .
زیرا در تمام موارد ظاهر سخن كفر است و لازم است هر سخن و كلامی حمل بر ظاهر گردد و باید باین نكته توجه داشت كه اگر كسی با پذیرفتن اسلام كلام و سخنی را اظهار دارد كه بر خلاف اعتقاد علمای اسلام باشد اما آنرا به قرآن و یا حدیث و یا سایر ادله معتبره فقهی مستند بداند و معتقد باشد آنان در استنباط خود از ادله و منابع فقهی دچار اشتباه شده اند و خود را در فهم حكم شرع مصیب میداند چنین كسی را نمی توان مرتد و خارج از اسلام دانست زیرا خروج از اسلام در صورتی صدق می كند كه انكار وی موجب انكار دین گردد اما با توجه به اینكه چنین كسی عقیده خود را مستند به ادله معتبره دینی و فقهی می داند مرتد نیست، زیرا مخالفت اجماع علمای امت فی نفسها كفرآور نمی باشد، بلكه از این جهت موجب كفر می گردد، كه منجر به انكار دن شود و بدیهی است كه هرگاه شخصی بر اساس ادله دینی و مذهبی معتقد به عقیده ای گردد كه اختصاص بخود او دارد چنین كسی منكر دین نشده و دین را پذیرفته است و در دین مقدس اسلام راه اجتهاد و استنباط در صورتیكه مستند بدلائل قطعی و معتبر باشد برای همه كس مفتوح و باز است و اگر بنا باشد كه مخالفت با اجماع علمای امت فی نفسها موجب كفر و ارتداد شود نه مخالفت با ادله نقلی و عقلی معنای آن این خواهد بود، كه راه اجتهاد بسته است و انسان می باید از علمای امت بدون دلیل بلكه وجود دلیل بر عدم صحت نظرات آنان از آنان كوركورانه تقلید نماید و متأسفانه اینكه دیده می شود گروهی از فقهاء گروهی از حكماء را تكفیر می كنند باین نكته اساسی چندان توجهی نداشته اند و بهر حال انكار ضروری از دین موجب كفر می گردد مانند مثالهائیكه در كلام شهید ثانی آمده بود. نه انكمار اجتهادات علمای امت فلذا شهید ثانی گاهی تعبیر بانكار و نفی امر مجمع علیه نموده و گاهی تعبیر بانكار ضروریات دین كرده و بالاخره وقتی ضابطه ارتداد را بیان می فرماید بسراغ انكار ضروری می رود و این مطلب كاملاً بجا و بمورد است زیرا انكار ضروری دین بانكار نبوت و تكذیب پیامبر رجوع می كند، و قطعاً چنین تكذیبی موجب ارتداد و خروج از دین است و مطلبی را كه در اینجا لازم است متذكر شد، این است كه بین اسلام و ایمان یك تفاوت اساسی وجود دارد، و آن باشد و بر این اساس خداوند متعال در سوره حجرات آیه 14 می فرماید:
«قالت الاعراب آمناقل لم تؤمنواولكن قولوااسلمنا و لمایدخل الایمان فی قلوبكم» یعنی عده ای از بادیه نشینان خدمت رسول خدا می آمدند و گفتند ما ایمان آورده ایم خداوند به پیامبر (ص) می فرماید: به آنان بگو ایمان نیاورده اید و لیكن بگوئید اسلام را اختیار كرده ایم یعنی در ظاهر كلمه شهادتین را گفته و اقرار با سلام و تسلیم در مقابل آن شده ایم زیرا هنوز ایمان در دلهای شما راه نیافته است.
علامه عالیقدر فیلسوف و مفسر بزرگ سید محمد حسین طباطبائی در تفسیر ارزشمند المیزان ج 18 ص 328 در تفسید آیه مذكور می فرماید: «ویظهر به الفرق امر قائم باللسان و الجوارح، فانه الاستسلام و الخضوع لسانا بالشهاده علی التوحید و النبوه و عملاً بالمتابعه العملیه ظاهراً سواء قارن الاعتقاد بحقیقة ماشهد علیه و عمل به اولم یقارن، و بظاهر الشهادتین تحقن الدماء و علیه تجری المناكح و المواریث» یعنی .. از آیه شریفه ظاهر می گردد كه بین ایمان و اسلام تفاوت اساسی وجود دارد و این تفاوت این است كه ایمان صفتی است كه در قلب و جان انسان وجود دارد و از قبیل اعتقاد می باشد و اسلام امری است كه قائم بزبان و جوارح است زیرا اسلام همان استسلام و خضوع زبانی از راه شهادت بر توحید و نبوت متحقق می گردد و یك نوع تبعیت عملی است در ظاهرنه اعتقادی و اسلام گاهی همراه با اعتقاد به حقیقت دین و عمل به آن می باشد و گاهی همراه با آن نیست و اثری كه بر شهادتین در ظاهر بار می گردد این است كه اظهار شهادتین موجب می شود كه در اسلام خون چنین مسلمانی محترم باشد و كسی حق نداشته باشد او را بقتل رساند و اگر كسی او را بقتل رساند و یا جنایتی دیگر بر او وارد سازد جانی مجازات می شود و همچنین گفتن شهادتین موجب آن می گردد كه ازدواج با او شرعی باشد و از پدر و مادر و بستگان مسلمان خود ارث ببرد.
و این خود یكی از مزایای اسلام است، كه با سلام ظاهری اكتفاء می كند و در مقام فحص و تفتیش عقاید واقعی متظاهرین با سلام بر نمی آید، حتی اگر بداند كه در واقع ایمانی به آنچه می گویند ندارند متعرض آنان نمی گردد بلكه مانند سایر مسلمانان با آنها رفتار می نماید و روش پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) درصدر اسلام چنین بود، و فائده اینامر این بوره كه چنین كسانی بتوانند از امتیازات اسلام استفاده نمایند و در اثر معاشرت و بر خورد با وجود نازنین پیامبر (ص) و بزرگان اسلام آگاهی صحیح و كاملی نسبت باسلام پیدا كنند. و درست وقتی در قرون وسطی ارباب كلیسا محاكم تفتیش عقاید تشكیل می داند و دانشمندان و محققان را به محاكم می كشیدند و آنان را بجرم نظرات و تحقیقات علمی مجازات می كردند و در آتش می سوزاندند اسلام با روشن بینی خاص خود با كسانی كه عقیده ای به اسلام نداشتند و فقط در ظاهر اسلام را اختیار كرده بودند با لطف و مرحمت رفتار می كرد و افراد بی عقیده نسبت باسلام را تحت حمایت خود می گرفت و مانند سایر مسلمانان با آنان رفتار می كرد و كسی كه درباره حكومتهائی كه در طول تاریخ وجود داشته مطالعه كند و رتفار حكومتها را با مخالفین خود مورد بررسی قرار دهد، حكومتی را مانند حكومت اسلام نمی بیند كه با مخالفین خود چنین برخوردی داشته باشد و فلسفه این عمل آن بوده كه مخالفین اسلام را با مزایای اسلامی آشنا گرداند.
اسلام و آزادی
در دنیای كنونی از كلمه مقدس ازادی برداشتهای غلط و ناصحیحی می شود كه لازم است درباره آن بحثهای مختلفی به میان آید.
1 - آزادی چیست؟
مؤلف كتاب حقوق اساسی، آزادی را اینطور تعریف می كند، آزادی عبارت از این است كه اشخاص بتوانند هر كاری را كه صلاح و مقتضی بدانند انجام دهند، مشروط بر اینكه اقدامات و عملیات آنها صدمه ای بحق دیگران وارد نساخته و با حقوق جامعه منافات نداشته باشد (حقوق اساسی ص 224).
منتسكیو مؤلف كتاب نفیس روح القوانین پس از یك سلسله تعاریف در تعریفی كه از آزادی ارائه می دهد می نویسد آزادی عبارت است از اینكه انسان حق داشته باشد هركاری را كه قانون اجازه داده و می دهد بكند، و آنچه كه قانون منع كرده و صلاح او نیست مجبور به انجام آن نگردد (روح القوانین 292 ج 4)
هر لدلاسكی در كتاب آزادی در دولت می نویسد منظور از آزادی نبودن مانع برای اوضاع و شرایط اجتماعی است كه وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختی فردا است (مجله فردوسی مهماه 1346) و این تعاریف با طرز تفكر دانشمندان غرب مناسبت دارد و می توان آن را بگونه ای دیگر تعریف كرد كه با بی بند و باریهای غربی سازگار نباشد، و آن تعریف این است كه بگوئیم آزادی عبارت است از نبودن مانع در سر راه اندیشه درست و اعمال شایسته.
اقسام آزادی
آزادی اقسامی دارد كه عبارتند از:
1 - آزادی شخصی.
2 - آزادی فكری.
3 - آزادی سیاسی.
4 - آزادی دینی.
و هر چند دانشمندان و حقوقدانان هر كدام از این اقسام را جداگانه مورد بحث قرار داده اند اما آنچه كه می تواند ارتباط با این مقاله داشته باشد آزادی دینی است زیرا آزادی دینی است كه می تواند، آزادی در تغییر عقیده را كه محل بحث ما است شامل گردد.
آزادی از نظر اسلام
حریت و آزادی كلمه مقدسی است كه گذشته از اینكه مورد توجه عقلاء و هر انسانی است در ادیان آسمانی و به ویژه دین مبین اسلام مورد توجه و عنایت خاصی قرار گرفته است در كتاب شریف نهج البلاغه در وصیتنامه حضرت علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) آمده است:
«لاتكن عبد غیرك و قد جعلك الله حراً» (خطبه 270 نهج البلاغه).
یعنی فرزندم بنده دیگران نباش و حال اینكه خداوند تو را آزاد آفریده است.«اتخذ تهم الفراعنه عبیداً فسا موهم سؤ العذاب و جرعوهم المرار فلم تبرح الحال بهم فی ذل الهلكة و قهرالغلبة» (خطبه 190 نهج البلاغه) یعنی فراعنه آنان را بردگان خود قرار دادند و به بدترین عذاب معذب می گرداندند و به آنان تلخی ها را می چشاندند و بر حال ذلت و هلاكت و مقهور بودن آنان در برابر قدرت فراعنه باقی ماندند پس آزادی به معنای عدم بردگی و عدم استثمار و استعمار و زیر بار ظلم نرفتن امری است مطلوب زیرا آزاد زیستن و زیر بار زور و ستم دیگران نرفتن و برده دیگران نشدن حق طبیعی و خدادادی هر اسنان است زیرا انسان آزاد آفریده شده و باید آزاد زندگی كند اما آزادی در دین و تغییر عقیده دینی و مذهبی از نظر اسلام مردود است.
توضیح اینكه انسانها بر دو گونه هستند گونه ای از آنان كسانی هستند كه اصولاً دین را نشناخته و اعتقادی به هیچ مذهبی از مذاهب و ادیان ندارند. این دسته از افراد اگر جاهل قاصر باشند نه در دنیا و نه در آخرت مجازات نمی شوند و اگر جاهل مقصر هستند قطعاً مجازات می شوند تكلیف دارند نسبت بدین شناخت پیدا كنند و اگر بخواهند از شناخت ادیان سرباز زنند شدیداً با آنها برخورد می گردد، زیرا انسان در اثر بیدینی دچار بی بند و باری و ضلالت و گمراهی و فتنه و فساد در جامعه می گردد و اگر او را یله ورها سازند جامعه را رو به تباهی سوق می دهد و آنرا نابود می گرداند و هیچ انسان ذی شعوری اجازه نمی دهد چنین كسانی آزاد باشند و پابند مقررات دینی و مذهبی كه جامعه كمال احتیاج نسبت به آنها را دارد نباشند. و دسته دیگر افرادی هستند كه معتقد به ادیان الهی می باشند و چنین كسانی بر اساس عقائدی كه دارند می دانند باید در برابر احكام و دستورات الهی تسلیم بوده و پای بند به عقائد صحیحی باشند و لیكن از آنجائیكه هر كس ممكن است در اثر تعصبات غلط دین و مذهب خود را صحیح و درست بداند اسلام از او خواسته است كه درباره دین و آئین خود تحقیق نماید و كسانیكه درباره دین خود تحقیق می كنند از دو صوت خارج نیستند یا این است كه حقیقت را واقعاً شناخته اند و یا حقیقت را نشناخته اند اگر واقعاً حقیقت را شناخته اند لازم است از آن تبعیت نمایند و اگر آنرا نشناخته اند لازم است به تحقیقات خود ادامه دهند تا بشناسند و در این صورت اگر شناختند بحقیقت عمل می كنند و اگر نشاختند و تا آخر عمر در جهل و نادانی باقی ماندند معذورند و لیكن طرفداران آزادی عقیده و غرب زدگان بی بند و بار، با اینكه خود را ممكن است معتقد بدین و مذهب بدانند از آنجائیكه برای مذهب نقشی در امور سیاسی و اجتماعی معتقد نیستند تحت عنئان آزادی بی بند و باری را برای زنان و مردان روا می دارند و نه تنها اسلام بلكه یهودیت و مسیحیت نیز چنین آزادی را آزادی مقدس نمیدانند و هیچ كس از عقلاء به چنین آزادی معتقد نخواهد بود.
یكی از نویسندگان معاصر در كتاب تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب در صفحه 456 می نویسد:
اما درباره آزادی مذهب، باید گفت كه اگر آزادی درباره مذهب برای یك فرد یا جوامعی داده شود كه مردم آن جوامع از حیث تفكر و تعقل و وجدان و تزكیه درونی به حدی از كمال رسیده باشند كه بتوانند تخیلات را از واقعیات تشخیص دهند و نیز بتوانند تلقینات را از حقائق تفكیك كنند و هوسبازی و خود خواهی را در این امر حیاتی رخالت ندهند، بسیار منطقی خواهد بود، اما جئامعی كه به چنین رشد و كمال نرسیده اند بی تردید از آزادی، مزبور نه تنها نمی توانند بطور صحیح برخورداد گردند، بلكه ممكن است آزادی برای آنان وسیله تیره روزیها و بیچارگیهای فكری و دیگر امور زندگی شود از دیدگاه اسلام می توان گفت كه انسانها می توانند دورانی را برای تحقیق و بررسی درباره مزاهب در نظر بگیرند ولی البته با تعلیمات و راهنماییهای عالمانه و مخلصانه در قرآن مجید آمده است كه : « لااكراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» (بقره 256) هیچگونه اكراهی در دین نیست زیرا رشد و هدایت از ضلالت آشكار و تفكیك نشده است نمی توان به آن فرد و جامعه در انتخاب مذهب كه طرریق كمال آدمی است آزادی داد، بلكه باید آنان را تحت تعلیم و تربیت و توجیه صحیح قرار داد این آیه واقعیت كاملاً روشنی را متذكر می شود كه با تبیین و تفكیك حق از باطل و رشد از گمراهی هر گاه با آگاهی و خردمندی دین الهی را می پذیرد نیازی به اكراه و اجبار نیست.
از اینجا و با نظر به مجموع منابع اسلامی از یك سوی و با توجه دقیق به محتویات دیگر عقائد و مكاتب از سوی دیگر می توان پاسخ این سوال را كه چرا اسلام با تغییر دادن مذهب اسلام مخالف است با اینكه خود را حامی آزادی می داند، بیان نمود كه بدان جهت كه اسلام جامع، امتیازات انسانی همه ادیان الهی و تأمین كننده همه حقوق و آزادیهای مسئولانه بشریت است لذا تغییر دادن عقائد اسلامی بمذاهب دیگر نه تنها موجب بدست آوردن امتیازی نمی گردد بلكه باعث از دست دادن امتیازات زندگی با «حیات معقول» می شود كه هدف اساسی اسلام است و ما وقتی می گوئیم «اسلام» در حقیقت می گوئیم دین حضرت ابراهیم خلیل (ع) كه جامع امتیازات ادیان مسیحی و یهودی و زرتشتی و صائبان و دیگر مذاهبی است كه به سند الهی منتهی می شوند.نقد و بررسی
مطلبی كه از كلمات نویسنده مذكور از ابتدای امر بدست می آید این است كه اسلام مردم را در انتخاب دین آزاد گذاشته است تا هر دینی را بپذیرند، اما این آزادی در وقتی است كه بتوانند حقائق و واقعیات را از تخیلات تفكیك نمایند.
در پاسخ این نویسنده باید گفت، اسلام نه تنها انسانها را به پیروی از خود دعوت می نماید بلكه آنان را با دلائل محكم و منطقی كه بر حقانیت خود ارائه می دهد آشنا می سازد، بطوریكه برای هركس به اندازه درك و توانی كه دارد حقانیت دین اسلام آشكار می گرددو زیرا شناخت اصول اولیه دین، با كمال سادگی برای هر انسانی مقدور است و می تواند با راهنمائی های لازم كه از طرف رهبران دینی و مذهبی، صورت می پذیرد و نیروی تعقل و تفكری كه بهر انسانی از طرف خداوند داده شده، بحقانیت و واقعیت دین اسلام كه همان دین ابراهیم (ع) بوده ایمان بیاورد، بشر اگر بدون تعصب بیندیشد می تواند درك نماید بت پرستی، گاوپرستی، و سنگ و چوب پرستی، غلط است و با همین بینش می تواند تشخیص دهد كسی كه در مقابل این خرافات بپاخواسته در گفتار خود صادق و راستگو است، و خالق جهان هستی كه در سراسر آن، نشانه های حكمت، قدرت، علم، نظم وجود دارد حكیم، قادر و توانا است، و فقط برای شناخت آن لازم است تعصبها و خرافات و شهوت و بی بند و باریها كنار گذاشته شود و هر عاقلی می داند، كه اگر كسی دین الهی را نمی پذیرد، فقط گرفتار یك سلسله اوهام گردیده و می خواهد از راه تقلیدهای غلط و تعصبهای جاهلانه و احمقانه و یا بی بندو باریها دین را كنار گذارد و یا منافع مادی خود را در صورت پذیرفتن دین در خطر می بیند، فلذا كلیه ادیان واقعی الهی و پیامبران عظیم الشأن كه شدیداً با بیدینی مبارزه می كردند، برای خاطر این امر بوده كه می دانستند منكرین ادیان، ادیان را شناخته و با علم و آگاهی، و سوء نیت و تعصب و اغراض شخصی با دین به مبارزه بر می خیزند، و نمی توانند چنین افرادی را، آزاد بگذارند كه جامعه انسانی را به تباهی و فساد بكشانند، و متأسفانه همیشه مردمی كه می خواهند پای بند به اصول و قوانین انسانی و اسلامی نباشند، زیر چتر كلمه مقدس آزادی، خود را از هر گونه محدودیتی رها سازند و از تحت حاكمیت الهی خارج شوند و با توضیحاتی كه داده شد روشن می گردد، كه بشر همیشه می تواند درباره دین آزادانه بیندیشد و مقصود از آزاد اندیشی درباره دین این است كه بدون تعصب و اغراض شخصی درباره دین فكر نماید و بدیهی است كه در این صورت حقیقت و واقعیت را درك می كند و فلسفه اینكه اسلام و یا سایر ادیان با بیدینان و مرتدین شدید مبارزه كرده و می كند همین خواهد بود.
پذیرش توبه مرتد فطری و ملی
از نظر قرآن مجید مرتدین پس از اتمام حجت و عدم توبه مستحق كیفر در آخرت می باشند خداوند متعال در این زمینه می فرماید.
كیف یهدی الله قوما كفروا بعد ایمانهم و شهدوا ان الرسول حق و جائتهم البینات و الله لایهدی القوم الظالمین، اولئك جزائهم ان علیهم لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعین خالدین فیها لا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینظردون الاالذین تابوا من بعد ذلك و اصلحو افان الله غفور رحیم (آیات 86- 87- 88-89 سوره آل عمران) یعنی خداوند چگونه قومی را هدایت می كند كه پس از ایمان كافر گردیدند و حال آنكه شهادت دادند رسول خدا (ص) حق است و بینات (دلائل روشن و كافی) از طرف خداوند برای آنان اقامه گردید خداوند گروه ستمكاران را هدایت نمی كند جزای آنان این است كه خداوند و ملائكه و مردم آنان را نفرین می كنند و در آتش جنهم خواهند بود و عذاب آن درباره آنان تخفیف داده نخواهد شد و مهلت داده نمی شوند مگر آنانكه پس از این تئبه نمایند و خود را اصلاح سازند زیرا حتماً خداوند آمرزنده و مهربان است. از این آیات مباركه برای مجازات مرتدین در جهنم چند امر بیان شده است.
الف- شهادت دادن بر حقانیت حضرت رسول (ص).
ب-كافی بودن دلائل.
ج- عدم توبه و اصلاح خود.
و از آیه اخیر استفاده می شود كه خداوند توبه مرتد را می پذیرد خواه مرتد فطری باشد و یا مرتد ملی زیرا در آی اول جمله «كفروا بعد ایمانهم» آمده است و كفر پس از ایمان اعم است از اینكه مسبوق به كفر باشد (مرتد ملی) و یا مسبوق به كفر نباشد (مرتد فطری) سپس خداوند می فرماید توبه دو دسته قبول نمی شود یك دسته كسانی هستند كه پس از اتمام حجت در كفر طغیان می ورزند و دسته دیگر كسانی می باشند كه پص از اتمام حجت در حال كفر می میرند. و درباره آنان چنین می فرماید: «ان الذین كفروا بعد ایمانهم ثم ازداد و اكفرا لن تقبل توبتهم و اولئك هم الضالون. ان الذین كفروا و ماتوا و هم كفار فلن یقبل من احدهم ملاء الارض ذهبا و لوا فتدی به اولئك لهم عذاب الیم و ما لهم من ناصرین» مدحوم علامه طباطبائی در تفسیر شریف المیزان می فرماید: معنای آیه این است كه. آنان كه پس از آشكار گردیدن حق و تمام شدن حجت بر آنان كفر می ورزند و توبه حقیقی و واقعی نمی كنند یكی از دو گروه می باشند یا كافرانی هستند كه كفر می ورزند و در كفر زیاده روی می كنند و طغیان می ورزند و راهی برای اصلاح آنان نیست پس خداوند این دسته را هدایت نمی كند و توبه ایشان را نمی پذیرد زیرا در حقیقت توبه نمی كنند بلكه در ضلالت و گمراهی غوطه ورند آنان را هدایت نمی كند و به بهشت داخل نمی گرداند زیرا بخدای متعال رجوع نكردند و توبه ننمودند. و از این دو آیه نیز صریحاً استفاده می شود كه در صورت طغیان در كفرو یا عدم توبه و ماندن در حال عناد و كفر تا زمان مرگ مستحق كیفر و مجازات در آخرت هستند اما اگر توبه نمایند. مجازاتی برای آنان در آخرت نمی باشد و ظاهر آیات مذكوره این است كه آنان نه تنها مكلف به توبه هستند بلكه توبه آنان نیز پذیرفته می شود زیرا معنی ندارد خداوند از مردمی بخواهد توبه نمایند اما توبه آنان را در دنیا قبول نكند و فقط توبه آنان در آخرت برای آنان تأثیر داشته باشد زیرا توبه عبارت از رجوع از كفر در دنیا است و اگر بگوئیم توبه آنان در دنیا پذیرفته نیست معنای آن این خواهد بود كه در دنیا بحال كفر باقی مانده اند و كافر از دنیا رفته اند و اگر آنان در حال كفر از دنیا بروند قطعاً مشمول آیه اخیر خواهند گردید. پس ناچار باید بگوئیم محل پذیرش هر توبه ای در دنیا است و عجیب است اینكه بعضی از فقهاء می فرمایند (ولاتقبل توبته ظاهراً) یعنی در ظاهر توبه مرتد فطری پذیرفته نست با اینكه از اطلاق آیه استفاده می شوند كه توبه او پذیرفته می شود و این كلام از نظر عقلی نیز نمی تواند محمل صحیحی داشته باشد. زیرا چگونه ممكن است توبه مطلوب شارع مقدس اسلام باشد اما در ظاهر پذیرفته نشود. فلذا از بن جنید و شهید ثانی نقل گردیده كه آنان معتقد بودند كه مرتد هر چند فطری باشد پذیرفته می گردد و صاحب جواهر هر چنر طبق نظر مشهور معتقد بعدم قبول توبه مرتد فطری شده است اما از كلام وی نوعی تردید بدست می آید. و به هر حال مقتضای جتع بین ادله این است كه توبه مرتد فطری پذیرفته می شود زیرا دلیلی بر عدم قبول توبه وی نیست و اطلاقات ادله توبه اقتضاء می نمایند كه توبه مرتد پذیرفته می گردد و استدلال به اجماع بر عدم قبول توبه مرتد فطری صحیح نیست زیرا اجماع گذشته از اینكه تمام نیست، مدركی نیز می باشد و یا محتمل المدركیه است و چنین اجماعی حجت نیست. و روایات وارده در عدم قبول توبه مرتد فطری معارض با روایاتی هستند كه دلالت دارند توبه مرتد فطری پذیرفته است و در ذیل صحیح ابی بكر حضرمی از ابی عبدالله (ص) آمده است: «فان رجع الی الاسلام و تاب» (تا آخر روایت) و این روایت درباره مرتد فطری است و توبه او را مفروض الوجود و الصحه دانسته است و گرنه درست نبود كه بفرماید (و تاب) و همچنین است روایت سكونی از ابی عبدالله (ع) از پدرانش از علی (ع) كه در آن آمده است مجاهد بر حضرت علی (ع) وارد گردید و از آن حضرت پرسید كه با قدریه چگونه رفتار می نماید آن حضرت فرمود: استتبهم یعنی آنان را توبه می دهم فان تابوا والا قتلتهم و در حدیث ابن سبا آمده است كه آن حضرت او را توبه داد. و با فرض تعارض تساقط می نمایند. و لازم است پس از تساقط به عموم و اطلاق ادله توبه مراجعه نمائیم در قرآن مجید می فرماید ان الله لایغفران یشرك و یغفر مأدون ذلك لمن یشاء» یعنی: خداوند مشرك را نمی آمرزد اما غیر مشرك را مورد آمرزش قرار می دهد.مجازات مرتدین از نظر روایات و كلمات فقهاء
مرحوم شهید ثانی در شرح لمعه به چند روایت برای اثبات قتل مرتد استناد می كند:
1 - روایتی است كه در آن آمده است «من بدل دینه فاقتلوه» یعنی: هركس دینش را تغییر دهد او را بقتل برسانید.
2 - در صحیحه محمد بن مسلم از امام باقر (ع) آمده است «من رغب عن الاسلام و كفر بما انزل علی محمد (ص) بعد اسلامه فلاتوبة له و قدوجب قتله و بانت منه امراته و یقسم ما ترك علی ولده»: یعنی هركس از اسلام اعراض نماید و آنچه بر محمد (ص) نازل گردیده كافر شود توبه اش پذیرفته نیست و زنش از او جدا می گردد و اموالش بر فرزندانش تقسیم می شود.
3 - «روی عمارعن الصادق (ع) قال كل مسلم بین مسلمین ارتدعین الاسلام و جحد محمداً (ص) و نبوته و كذبه فان دمه مباح لكل من سمع عنه ذلك و امراته باینه منه یوم ارتد فلا تقربه و یقسم ماله علی ورثته و تعتد امراته عدة المتوفی عنها زوجها و علی الامام ان یقتله و لا یستیتبه»: یعنی عمار از امام صادق (ع) روایت كرده كه هر مسلمانی كه از بین دو مسلمان زایده شده و از اسلام برگردد و انكار نبوت محمد (ص) نماید نباید به زنش نزدیك شود و اموالش بین ورثه اش تقسیم می شود و زنش عده وفات می گیرد و بر امام است كه او را بقتل رساند و او را توبه ندهد.
4 - صحیح ابن جعفر است كه درآن آمده است: سأل اخاه (ع) عن مسلم ارتد قال: یقتل و لایستتاب قال فنصرانی اسلم ثم ارتد عن الاسلام قال یستتاب فان رجع و الاقتل: یعنی علی بن جعفر از برادر خود موسی بن جعفر(ع) می پرسد مردی مسلمان مرتد می شود حكمش چیست امام در پاسخ فرمود كشته می شود و او را توبه نمی دهند سپس می پرسد یكنفر نصرانی مسلمان می شود و پس از آن مرتد می گردد فرمود او را توبه می دهند پس اگر با سلام برگشت رها می شود و اگر بر نگشت كشته می شود.
5 - در صحیح حسین بن سعید آمده است كه می گوید نامه ای را خواندم كه كسی آن را خدمت حضرت رضا (ع) نوشته بود و در آن آمده بود كه مردی در اسلام متولد می شود سپس كافر و مشدك می شود و از اسلام خارج می گردد آیا او را توبه می دهند و یا كشته می شود بدون اینكه او را توبه دهند آن حضرت در پاسخ نوشته بودند «یقتل» چنین كسی كشته می شود.
6 - در مرفوعه عثمان بن عیسی آمده است عامل امیرالمؤمنین (ع) به آن حضرت می نویسد من باقومی مسلمان كه زندیق شده اند برخورد می كنم و با قومی نصرانی كه نیز زندیق شده اند نیز برخورد می كنم چگونه با آنان عمل نمایم در پاسخ مرقوم فرمودند:
«اما من كان من المسلمین ولد علی الفطرة ثم تزندق فاضرب عنقه ولاتستتبه و من لم یولد علی الفطرة فاستتبه فان تاب والافاضرب عنقه و اما من النصاری فماهم علیه اعظم من الذندقه:
یعنی: مسلماناینكه زندیق شده اند در صورتی كه در فطرة اسلام متولد شده اند گردنشان زده می شود و لكن نصاری چون از اصل كافر بوده اند و كفر آنان بدتر از زندقه بوده است متعرض آنان نمی شوند.فقهاء باین روایات استناد كرده و مرتد فطری را محكوم بقتل می دانند. و فقهاء عظام بر اساس روایات مذكوره نیز همین الهام را درباره مرتد بیان فرموده اند، از جمله مرحوم شهید اول در لمعه می فرماید: «و یقتل «المرتد» ان كان «ارتداده» عن فطرة و لا تقبل توبته و تبین منه زوجته و تعتدالوفاة و تورث امواله بعد قضاء دیونه وان كان حیا باقیاً»
یعنی مرتد از مرتد فطری باشد كشته می شود و توبه اش قبول نمی شود و زنش از او جدا می گردد و عده وفات می گیرد و اموالش میان ورثه اش تقسیم می شود هر چند زنده باشد و سپس می فرماید: «ویستتاب (المرتد) ان كان (ارتداده) عن كفر (اصلی) فان تاب والا قتل و مدة الاستتابه ثلثه ایام فی المروی و لایزول ملكه عن امواله الا بموته و (كذا) لا (تزول) عصمة نكاحه الا ببقائه علی الكفر بعد خروج العدة و هی عدة الطلاق و تئدی نفقه واجب النفقه من ماله»: یعنی مرتد اگر ارتداد وی از كفر اصلی باشد او را توبه می دهند و اگر توبه كرد او را رها می سازند و اگر توبه نكرد كشته می شود و مدت مهلت او برای توبه سه روذ است همان طوریكه در روایت آمده است و اموالش از ملكش تا زنده هست خارج نمی گردد و نكاح زنش بحال خود باقی می ماند مگر آنكه همچنان بحال كفر باقی بماند تا زنش از عده طلاق كه گرفته خارج گردد و لازم است نفقه زنش در ایام عده از مالش تأدیه گردد. و سپس می فرماید: «وارثهما المسلمون لابیت المال ولو لم یكن لهما وارث (مسلم) فالا امام : یعنی وارث اموال مرتدین چه فطری باشند و چه ملی از آن وارثی است كه مسلمان باشد و اگر وارث مسلمان نداشته باشند وارث آنان امام می باشد.
توجیه محكومیت مرتدین به اعدام از نظر برخی از نویسندگان
در كتاب اسلام و حقوق بشر ص 482 آمده است: پیش از آنكه نظر اسلام را درباره آزادی تغییر مذهب بدانیم لازم است این حقیقت را توضیح دهیم كه اسلام از پیروان خود پیدوی كوركورانه و بی دلیل را نمی پذیرد. هرگاه كسی به تقلید از پدر و مادر و یا محیط و عوامل دیگر باسلام گردن نهد و جزء پیروان آن درآید اسلام از این سیاهی لشكر نه تنها خرسند نیست بلكه آن را دشمن می دارد.
اسلام معتقد است، پیروان او بایستی روی منطق و دور از ابهام و پیچیدگی كه فرا راه همگان قرار دارد بمبانی مذهبی پای بند گردند وگرنه صرف ایمان به آن و بكار بستن مقررات دینی كه متكی به اصول علمی درستی نباشد هیچگونه ارزشی نخواهد داشت.اسلام مانند مسیحیت كنونی و دیگر مذاهب ساختگی نیست كه قلمرو ایمان را از قلمرو منطق و استدلال جدا بداند، بلكه او معتقد است، ایمان بمبادی مذهب و ریشه های عقاید، باید از منطق و استدلال سرچشمه بگیرد هنگامیكه به مسیحیت كنونی گفته می شود چگونه ممكن است خدا در عین آنكه یكی است سه تا یعنی آب و ابن و روح القدس باشد در جواب می گویند قلمرو ایمان از قلمرو منطق و عقل جدا است.
ولی اسلام می گوید: به بندگانم، آنهائیكه همه گونه حرفها را می شنوند و در میان آنها نیكوترینشان را انتخاب می كنند بشارت بده اینان كسانی هستند كه از ناحیه خدا هدایت یافتند و اینان صاحبان خردند.
و در قبال كسانیكه برای خدا شریك قائل شده اند و یا روی تعصب مذهبی و غرور ملی بهشت را مخصوص خود می دانند و خود را ملت برگزیده خدا دانسته اند می فرماید:
«قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقین» س: (بیاورید برهان و دلیل خود را برآنچه می گوئید اگر از راستگویان هستید)
بنابراین اسلام پیش از آنكه كسی را بعنوان پیرو بپذیرد به او هشدار می دهد چشم خود را باز كنید و درباره آئینی كه می خواهد بپذیرد و معتقدانی كه می خواهد تحصیل كند آزادانه بیندیشد چنانچه از لحاظ عمق و استدلال، روح او را قانع ساخت (كه حتماً هم قانع خواهد نمود) جزء پیروان او درآید، وگرنه حق دارد هر چه بیشتر، در اطراف آن تحقیق و بررسی نماید.
این قرآن مجید است كه به پیامبرش دستور می دهد اگر یكی از مشركان بتو پناهنده شد به او پناه بده تا گفتار خدا را بشنود، آنگاه به امانگاهش برسان، این بخاطر آنست كه آنها مردم نادانی (توبه آیه 6) و بدنبال همین فرمان بود كه صفوان نامی خدمت پیامبر اسلام شرفیات گردید و از حضرتش درخواست نمود كه اجازه دهد مدت دو ماه در مكه بماند و درباره اسلام تحقیق نماید شاید درستی دینش برایش روشن گردد و در زمره پیروانش درآید پیامبر فرمود من در عوض دو ماه به تو چهار ماه مهلت و امان می دهم (اسدالغابه ج 3 ص 22) نویسنده محترم كتاب اسلام و حقوق بشر از مقدمه ای كه آورده چنین نتیجه می گیرد كه با توجه به مطالب گذشته این بحث پیش می آید: اگر كسی از روی تحقیق و بررسی كامل مسلمان شد و در زمره پیروان دیگر درآید آیا اسلام چنین تغییر عقیده ای را مجاز و مدس می داند یا خیر؟ جای شك نیست كه چنین عملی در اذهان عمومی كه نسبت به بی اعتباری و نادرستی اسلام خواهد داشت از هر عاملی بیشتر خواهد بود زیرا عقل مردم در چشم آنها است وقتی كه می بینند مسلمانی از دین خود خارج شده و به آئین دیگر گرویده است، پیش خود فكر می كنند چنانچه این آئین (اسلام) بهترین و صحیح ترین ادیان آسمانی بوده پس چرا پیروانش یكی پس از دیگری از آن خارج شده و به تیپ دشمنان آن می پیوندند؟ آنگاه نتیجه می گیرند كه اصول اسلام یك آئین درستی نیست كه بتواند مردم را راضی نگهدارد و نیازمنریهای آنان را رفع نماید وگرنه معنی ندارد كه پیروانش از آن رو گردانند. بعلاوه هرگاه این راه باز باشد و مردم در تغییر عقیده مجاز باشند افراد مغرض و سور جو از این راه می توانند بزرگترین و كوبنده ترین ضربات را بر پیكر اسلام وارد سازند. زیرا آنها زیر ماسك آزادی تغییر مذهب می توانند چند صباحی بعنوان مسلمان در جرگه ی مسلمین درآیند و از اسرار نظامی و غیر نظامی آنها آگاه شوند آنگاه تغییر مذهب داده در زمره دشمنان شروع به فعالیت نمایند و چنین وانمود كنند كه چون اسلام دین عملی و برآودنده نیازمندیهای روحی و مادی جوامع بشری نبوده از این جهت از آن خارج شده اند. بدیهی است كه اینكار ضررهای جبران ناپذیری برای اسلام و مسلمین بدنبال خواهد داشت. و سپس می نویسد روی همین جهات است كه اسلام پیش از آنكه مردم مسلمان شوند آنها را هشدار می دهد. چشم و گوش خود را باز كنید، دلائل و منطق این دین را دقیقاً مورد بررسی قرار دهید، اصالت و جامع الاطراف بودن آنرا كاملاً وارسی كنید اگر شما را قانع نكرد و مجذوب اصالت و واقعیت خود نساخت در مقابل آن گردن ننهید، و هرگاه مسلمان شدید و بعد خواستید از آن برگردید دیگر مقدور نخواهید بود و كیفر (مرتد) مرگ خواهد بود.بررسی و نقد
آنچه در كتاب اسلام و حقوق بشر در این ارتباط آمده است كه هر مسلمانی باید با منطق ودلیل از اسلام پیروی كند مورد شك و تردید نیست، اما اینكه خواسته است نتیجه بگیرد كه اگر پس از شناخت اسلام از دین خارج گردید محكوم به مرگ می شود تا دیگران فكر نكنند اسلام دین كاملی نیست و یا افرادی مغرض از اسلام سوء استفاده نمایند و بنام اسلام جاسوسی كنند و سپس مرتد گردند. چنین نتیجه ای از مقدمه ای كه ذكر فرموده بودند بدست نمی آید. زیرا چه مانعی دارد كسی در ابتدای امر اسلام را بشناسد اما از شناخت آن دچار شك و تردید شود. و تشخیص دهد كه ابتدء در جهل مركب بوده است و انسان در بسیاری از افكار و عقاید خود دچار تغییر در رأی می گردد و بعبارت دیگر چه مانعی دارد كه شخص مرتد واقعاً در ارتداد خود معذور باشد، لكن ممكن است كسی در این زمینه بگوید پس از شناخت اسلام هرگز شخصی دچار شك و تردید نمی شود، زیرا حقانیت اسلام مانند آفتاب روشن و محسوس است و همانطوریكه اگر كسی آفتاب را ببیند نمی تواند پس از دیدن در آن شك كند همچنین با شناخت اسلام دیگر نمی تواند دچار شك گردد. و اگر كسی با شناخت اسلام، مرتد شود قطعاً معاند است و می خواهد به اسلام صدمه وارد آورد و یا مردم را نسبت به اسلام و حقانیت آن در شك و تردید قرار دهد، اما در پاسخ این چنین سخنی می توان گفت كه هر چند اسلام در واقع حق است و حقانیت اسلام می درخشد اما گاهی از اوقات انسان دچار كوری دل می شود و در اثر این كوری از اسلام منحرف می گردد و لازم است چنین كسی را مجدداً هدایت و راهنمائی كرد و او را بدین مبین اسلام برگرداند نه آنكه بجای منطق دلیل و برهان با منطق شمشیر با او رفتار كنند و بالاخره با شناخت دقیق اسلام نمی توان او را در اثر ارتدادی كه واقعاً در اثر كوری دل حاصل گردیده و عنادی در آن وجود ندارد محكوم بمرگ ساخت بلكه به مقتضای مقدمه ای كه نامبرده آورده اند باید چنین كسی را هدایت نمود و همانطوریكه در ابتدای ایمانش باسلام با او باید برخورد منطقی شود همچنین پس از برگشتن او از اسلام نیز لازم است با اوبرخورد منطقی نمود و درست است كه برچنین كسی در ابتدای امر حجت تمام گردیده اما تمامیت حجت در ابتدای امر او را مكلف می سازد كه در همان زمان از اسلام پیروی كند. اما اگر پس از اتمام حجت در اثر یك سلسله شبهات كه قادر بر رفع آنها نبود گمراه گردید. لازم است او را ارشاد و راهنمایی كرد، زیرا پیدایش چنین شبهاتی پس از اتمام حجت عقلاً محال و ممتنع نیست مضافاً به اینكه فقهاء كه معتقد با عدام مرتد هستند فقط آنرا منحصر به كسی نمی دانند كه با دلیل و برهان اسلام را شناخته است بلكه معتقدند هر مسلمانی را كه از پدر و مادر مسلمانی زائیده شده و از اسلام خارج گردیده هر چند اسلام را نشناخته است باید محكوم بمرگ نمود و این نظریه هر چند از نظر ما صحیح نیست و سپس درباره آن بحث خواهیم كرد اما بهر حال نظریه ایست كه براز گردیده مگر آنكه نویسنده مزبور معتقد به اعدام چنین مرتدی نباشد.
و اگر نظر نویسنده این است كه انسان پس از شناخت اسلام هر چند ممكن است دچار شك و تردید شود، اما حق ندارد اظهار كفر نماید. زیرا اگر اظهار كفر كرد مردم را نسبت با سلام بی عقیده می سازد چنین نظریه ای منطقی بنظر نمی رسد و دلیلی برای اثبات آن وجود ندارد، بهر حال بسیاری از نویسندگان اسلام درباره احكام مزكور توجیهاتی نموده اند، كه چندان صحیح بنظر نمی رسد. ولكن می توان درباره مرتدین چنین نظر داد كه مرتد خواه ملی و یا خواه فطری باشد باد او را هدایت كرد و چنانكه توبه كند توبه اش پذیرفته می شود و اطلاقات ادله قبول توبه شامل همه آنان می شود. اما اگر پس از اتمام حجت و راهنمائیهای لازم عمداً و عناداً اسلام را نپذیرفت و بر كفر و ارتداد ادامه داد و فردی خطرناك برای اسلام بود (چنانكه مرتدین در صدر اسلام چنین بودند و پس از ارتداد از اسلام در مقابل اسلام می ایستادند) قطعاً لازم است با آنها معامله بمثل نمود.و اطلاق احكام مذكور درباره مرتدین ناظر به این دسته از مرتدین استا. اما اگر مرتد، مرتدی نیست كه وجودش برای اسلام و مسلمین خطرناك باشد از باب الحدود تدرء بالشبهات لازم است، او را بحال خود واگذار كرد تا شاید با روشهای صحیح و منطقی مجدداً به آغوش اسلام باز گردد. زیرا معلوم نیست كه روایات وارده درباره مرتدین چنین اطلاقی داشته باشند تا بتوان باطلاق آنها استناد كرد و حكم همه مرتدین را چه خطرناك باشند و چه خطرناك نباشند یكی دانست.







نسخه جدید قانون همراه با پشتیبانی از گوشی های لمسی و امکانات جدید آماده به روز رسانی است.